ضرغامی: با پیامگیر رییس صدا و سیما تماس گرفتهاید. شما میتوانید سکوت کنید، اما هرچه بگویید ضبط و علیه شما از رسانه ملی پخش خواهد شد.
باقر قالیباف: شما با پیامگیر سردار دکتر خلبان قالیباف تماس گرفتِن. ایشون الان پرواز دِرَن، موبایلشان توی هواپیما خاموشه. تا پرواز بعدی هم به شهرداری برنمی گِردن. لطفا مجددا تماس نگیرِن. با تِشکر
حسین شریعتمداری: شما با روزنامه کیهان تماس گرفتهاید. ما میدونیم کی هستی؟ چه کارهای؟ به کجاها وابسته هستی؟ از کجا پول میگیری؟ قبل از انقلاب با کی رفیق بودی؟ توی محافل خصوصی چه حرفهایی میزنی؟ پسرخاله پدربزرگت با رضاخان چه روابطی داشته و الان چی میخواهی بگی؟ پس گوشی را بگذار.
هاشمی رفسنجانی: شما با پیامگیر سردار سازندگی تماس گرفتهاید. ایشان در حال حاضر مشغول مذاکرات پشت پرده هستند. پشت پرده هم به تلفن جواب نمیدهند.
فاطمه رجبی: اگر سبز لجنی هستی شماره 1، اگر جلبک هستی شماره 2، اگر خاتمی هستی شماره 3، اگر موسوی هستی شماره 4، اگر کروبی هستی شماره 5 ... اگر ابراهیم نبوی هستی شماره 436 را فشار بده. زن و بچه هم دور و برتون نباشه تا جواب درست و حسابی بهتون بدم. اگر هم خودی یا جزء دوست و آشنا هستی، بیخود وقت من را نگیر. قطع کن، بگذار به کارم برسم.
مهدی کروبی: با سلام من مهدی پسر احمد هستم. وعدهی دیدار ما راهپیمایی بعدی ساعت 30/10 صبح میدان هفت تیر.
خاتمی: از اینکه مایل به گفتگو با بنده هستید، اظهار مسرت و شادمانی مینمایم. گفتگو حق هر شهروند بوده و به عقیدهی بنده تنها راهکار برون رفت از چالشهای پیش رو در هزارهی سوم میباشد. البته گفتگو باید قانونمند باشد و در چارچوب روشهای مدنی و پذیرفته شده صورت بگیرد. خدانگهدار
اسفندیار مشایی: شما با پیامگیر رییس جمهور مشایی تماس گرفتهاید. لطفا 4 سال منتظر بمانید
الهی قمشهای: بنده الان منزل نیستم. به جان تا آسمان
عشق رفتم. نیم ساعت دیگه بر میگردم. البته شما که صدای من را میشنوید
ممکن است فکر کنید من هستم. ولی در واقع مساله همین است که من هستم یا
نیستم. شکسپیر هم میفرماید «توبی اُر نات توبی». شما اگر به تمام
پیامگیرهای عالم، به تمام پیامگیرهایی که توی این یونیورس هست، گوش کنید،
می بینید همه یک چیز را گفتن؛ منتها با زبانهای مختلف. یکی فارسی گفته،
یکی ترکی، گفته یکی هم همون پیام ارژینالی که توی کارخانه روی تلفن
میگذارند را گذاشته و انگلیسیه. منتها همه اینها به زبانهای مختلف
میخوان بگن من اینجا نیستم. میخوان بگن که از چنبر برون جستم من امشب
هرچند در ظاهر هستم، ولی در واقع نیستم. البته بعضیها هم کلک میزنن و در
ظاهر نیستن، ولی در واقع هستن. مثلا کسایی که از دست طلبکار و اینا قایم
میشن که باز باید گفت به قول شکسپیر «توبی اور نات توبی» این جمله را باید
بارها تکرار کرد...
[نیم ساعت بعد] خب اینها را براچی داشتم ضبط میکردم؟ هووووم خب به هرحال
سخنرانی امروز را در همینجا به پایان میرسونیم. تا برنامه بعد!
یک خواننده لوس آنجلسی: تنکز فور کالینگ عزیزم. خیلی هپی
شدم که زنگ زدی بات آنفورچونیتلی الان بیزی هستم هانی، بعد از شنیدن
خوشگلا باید برقصن برام مسیج بزار، سی یو
1-محمد البرادعی: ایشان تنها کسی است که با استفاده از سیاستِ یکی به نعل و یکی به میخ باعث شد تا کسی از دستش دلخور نشود و به قول معروف من راضی تو راضی همه راضی و الی آخر!
2-هوگو چاوز: ایشان علیرغم طولانی بودن مسیر و نیز پر خطر بودن آن با انجام سفرهای متعددِ آخر هفته به کشورمان و فشردن دست رییس دولت وخت(ترکیبی از وقت و بخت!) آن هم با شدت'به جهانیان ثابت نمود که در راهِ ایجاد صلح و بنزین از هیچ تلاشی فروگذار نمینماید!
3-منصور ارضی: علت کاندید شدن ایشان این جمله ایست که عرض نموده اند: «من منتظر آن روزی هستم تا خبر مرگِ موسوی و خاتمی و کروبی را بشنوم!» بدیهی است که در صورتِ محقق شدن آرزوی عریض ایشان تمام غائلهها میخوابد و دنیا در صلح و آرامشی ارضی و سماوی فرو خواهد رفت!
4-غلامحسین الهام: همین نکته که ایشان تا این لحظه توانسته با همسر محترمهشان زیر یک سقف دوام آورده و سر به بیابان نگذارد خودش بهترین دلیل برای دریافت این جایزه است. وگرنه مرد و این همه صلح طلبی نوبره والا!
5-جواد لاریجانی: فقط به خاطر چهره معصوم و مظلوم و صلح جویانه اش! نیگاش کن تو رو خدا! آخی!
6-عزت ضرغامی: ایشان ثابت نمودند که در بحرانیترین شرایط میتواند مسیحا نفس باشد بدین صورت که مردگان را زنده نموده و حتی با ایشان مصاحبه هم مینماید تا اذهان عمومی را کمثل الپرژکتور روشن نماید و نوید صلح را هوار بزند!
7-بازجوی ابطحی: شما در کجای دنیا بازجویی را سراغ دارید که به زندانی اجازه دهد تا از داخل زندان وبلاگش را به روز کرده و میان زندانیهایش جعبه جعبه نوشابه خیرات نماید!؟ شما کدام بازجویی را دیدهاید که با استفاده از علم تغذیه زندانیش را به وزن ایده آل برساند!؟ الحق که جایزه صلح نوبل برازندهی ایشان است.
8-رحیم مشایی: ایشان با سرلوحه قرار دادن شعار معروفِ «من دوست دارم با دوست تو که دوست داره با دوست من دوست بشه دوست بشم» ثابت نمودند که تمام وقت به دنبال دوستیابی بوده و همیشه در راهِ صلح گام بر میدارند منتهی ایشان کمی گامهایشان را گشاد گشاد برمیدارند!
9-استقلال و پرسپولیس: این دو تیم باید مشترکا این جایزه را دریافت نمایند.به این دلیل که سالیان سال است که علیرغم تمام شانتاژها و خرابکاریها در داربی اقدام به تساوی نمودن مینمایند تا کسی دلخور نشود و با احساساتِ ملت بازی نشود!
10
11- محصولی: ایشان با آینده نگری منحصر به فردی که داشت باعث شد آرای ملت هدفمند گشته و در تغییر مسیری خردمندانه آیندهای پرشکوه و سرشار از صلح و صفا را برای ملت به ارمغان آورد!
12-کامران دانشجو: این شخص با انجام سخنرانی برای دانشجویان آنها را به آرامش دعوت نموده و دانشگاه را سرشار از فضایی دل انگیز نمودند. ضمنا همین نکته که ایشان در هنگام ورود و خروج به دانشگاه از درب های فرعی استفاده مینمایند تا خدایی نکرده برخوردی با معترضان احتمالی نداشته باشد، خودش بر روحیه صلحطلبی ایشان صحه میگذارد اساسی!
13-حسین شریعتمداری: از آنجایی که ایشان دلیل خاصی برای نوشتن و برخی دیگر از اقداماتش ندارد، ما نیز برای کاندیداتوری ایشان دلیل خاصی نداریم و صرفا میخواستیم که مطلبمان پایان خوشی داشته باشد!
دانشجوی سال دومی: دانشجویی که فکر نمیکند با تحصیلات دانشگاهی بتواند آیندهی بهتری برای خودش بسازد.
دانشجوی سال سومی: دانشجویی که مطمئن شده است با تحصیلات دانشگاهی نخواهد توانست آیندهی بهتری برای خودش بسازد.
دانشجوی سال چهارمی: دانشجویی که دیگر نه فکر میکند، نه به چیزی اطمینان دارد و نه آیندهی برای خود متصور است.
مشروط: دانشجویی که به خاطر علاقهی زیادش به درس خواندن، مورد حسادت قرار گرفته و از این رو دانشگاه او را ملزم کرده است که در ترم بعدی بیش از حد معینی واحد انتخاب نکند تا به بقیه هم برسد! کلمه مشروط از «مشروطه» میآید که عدهای معتقدند باعث رونق گرفتن دانشگاه در ایران شد. عدهی دیگری هم معتقدند که رونق گرفتن کار مشروطها باعث اضمحلال مشروطه شد.
تقلب: دانش دوپینگی
سهمیه: دوپینگ قانونی.
گوسپند: نوعی جانور که جز نوشتن جزوه، حفظ جزوه و پاس کردن درس از روی جزوه هیچ کار دیگری در دانشگاه نمیکند. چنین موجوداتی در دانشگاههای مشهور بیشتر دیده میشوند و فرق آنها با سایر گوسپندان در این است که نه کلهی این گوسپندان قابل استفاده است و نه پاچهی خوشمزهای دارند.
جزوه: دستنوشتههایی که گمان میشود عصارهی یک کتاب است. اما در واقع تفالهی بخشی از آن است. دستگاه تفالهگیری «استاد» نامیده میشود.
استاد حل تمرین: دانشجوی ترم بالاتری که در ازای گرفتن شندرغاز پول و شنیدن لفظ «استاد» چنان از خودبیخود میشود که تن به خورد گچ تخته و مسخره شدن توسط سی چهل تا دختر و پسر میدهد.
خرخوان: نوعی خر که توانایی مطالعهی مداوم به مدت 72 ساعت را دارد. نطفهی این موجودات در دورهی دبیرستان بسته میشود و در کلاسهای کنکور به بلوغ میرسند. این موجودات اغلب در کافه تریاهای دانشکدهها استحاله میشوند.
تریا: محلی برای فرار از غذای سلف که در این حالت مصداق بارز از چاله به چاه افتادن است. اما صرفنظر از ارزش غذایی آن، از لحاظ فرهنگی اهمیت زیادی دارد. به خصوص برای پژوهندگان زبان کوچه و بازار و کاشفان جدیدترین فحشها و اصطلاحات جنسی.
گرد: جسمی که طول و عرض و ارتفاع آن از مرکزش به یک فاصله است. چنین دخترهایی معمولا در حدود 165 سانتیمتر قد و به میزان سه چهارم پی آر 3 حجم دارند که ناشی از سالها در خانه نشستن و دست به سیاه و سفید نزدن و تست زدن است. سه عاقبت دردناک در انتظار آنهاست: ازدواج، انفجار و ورود به دانشگاه که گزینهی آخری و متعاقب آن استفاده از غذای سلف، دردآورترین آنهاست.
سلف (غذاخوری): فعالترین آزمایشگاه و واحد تولیدی هر دانشگاه که توانایی تبدیل موجودات گوناگون به غذا را دارد. یکی از رایجترین تواناییها که شرط لازم اولیه برای سلف نامیده شدن یک مکان محسوب میشود، توانایی بازیافت چمنهای محوطه به شکل قرمهسبزی است.
گوریل: گونهای از دانشجویان پسر با موهای ژولیده و لباسهای بدفرم که از بوی سیر دهان و عرق لباسهایشان نمی توان کمتر از سه متر به آنها نزدیک شد. این جانوران معمولا پس از فارغالتحصیلی بهجای اعزام به قلب جنگلهای آمازون در پشت میزهای مدیریت و ریاست جای میگیرند.
شاسکول: دانشجویی (عمدتا دختر) که بعد از 20 بار جزوه دادن به یکی از دانشجویان جنس مخالف هنوز فکر میکند خط خوبش باعث محبوبیتاش است.
پلشت: دانشجویی که حاضر است کیسه فریزر دور بشقابش بکشد و با قاشق یک بار مصرف غذا بخورد تا مجبور نباشد روزی یکبار ظرفهایش را بشوید. تقریبا اکثر دخترهای ساکن در خوابگاه های دانشکده های علوم و مهندسی.
بتونهکاری: فریضهی واجبی که بیشتر دختران دانشجو صبحها قبل از حرکت به سمت دانشگاه بر روی صورت خود انجام میدهند تا دیدارشان قابل تحمل شود. معمولا هم نمیشود.
جلبک: نوعی دانشجو با آیکیوی حیرتبرانگیز و توانایی جزوه نوشتن حتی از روی سرفههای استاد. تراکم زیستی این جانداران در دانشکدههای علوم انسانی بیشتر است.
دکتر: لفظی که تا پیش از دوران وزارت کشور دکتر کردان یک پیشوند لذتبخش بود و پس از آن فحشی زشت محسوب میشود. با این حال، به دلایل روانی ناشناختهای تمام دانشجویان رشتههای پزشکی و دامپزشکی همچنان علاقهی وافری دارند که از ترم اول تحصیل دیگران آنها را با لفظ خطاب کنند.
کافور: مادهی اصلی تشکیل دهندهی غذاهای سلف پسران که گویا از قدیم با عارضهی «زنگزدگی» در ارتباط بوده است چرا که شاعر فرموده: برعکس نهند نام زنگی کافور!
بورسیه: همزمانی کار و تحصیل که ماحصل آن تلفیق درسنخوانی و اززیرکاردررویی است.
پروژه: کار عملی که دانشجوها با هم انجام میدهند. بعضیها هم روی هم!
تحقیق: تالیف یا ترجمهی بخشی از کتابی که استاد در نظر دارد بعدا به نام خودش چاپ کند در ازای گرفتن مقدار ناچیزی نمرده.
پروپوزال: نوشتهی بی ربط کوتاهی که در آن دربارهی نوشتهی بیربط بلندی که بعدا نوشته یا کپی پیست خواهد شد، توضیح داده میشود.
پایاننامه: تایپ یا کپی-پیست کردن مقداری متن پراکنده در کتابها و پایاننامههای قدیمیتر در یک فایل و پرینت گرفتن از آنها و صحافی کردن مجموعه. خوشبختانه با پیشرفت علم و تکنولوژی، تمام این فرآیندها با صرف هزینهی معقولی به طور کاملا خودکار و بدون دخالت دست و ذهن انجام میگیرد.
دانشنامه (مدرک): درپوش کوزه.
جابجایی (دانشجویی): تفاوت علمی دانشگاهها به زبان پول.
ارث پدری (طلب بابا): طلبی که بعضی از دانشجویان ارزشی از دیگران دارند و معمولا به صورت گزارههایی همچون «چرا این لباس رو پوشیدی؟»، «چرا موهات دیده میشه؟»، «دیگه این موسیقی رو نشنوم ها»، «دیگه نبینم با هم کِروکِر میکنین»... بروز میکند.
خوابگاه متاهلی: جایی برای استراحت، مطالعه، تماشای تلویزیون، درس خواندن و باقی کارها. به خصوص باقی کارها.
کارتنخواب: دانشجوی بیخوابگاه که معمولا پس از سر و سامان گرفتن و هم اتاق شدن با چند دانشجوی شهرستانی، حسرت کارتنخوابی و دربدری را خواهد کشید.
جوات: دانشجویی که طبق آخرین مدهای 10 سال قبل لباس می پوشد و با آخرین مدهای 20 سال قبل زندگی می کند و مثل 30 سال قبل فکر می کند. جواتها معمولا آینده مثبتی در مشاغل دولتی دارند.
افزایش سنوات: حاصل ز گهواره تا گور دانش جوییدن.
سیاسیکاری: اصطلاحی برای توصیف فعالیتهای سیاسی دانشجویی وقتی که مطابق سلیقهی «آنها» نیست. آنهایی که همیشه تاکید میکنند که دانشجو باید سیاسی باشد و در امور کشورش دخالت داشته باشد.
پاچهخواری: یکی از راههای گرفتن نمره از اساتید به طور شرافتمندانه. البته شرافتمندانه در قیاس با سایر راهها!
انتظامات: شحنهی دانشگاه و مسئول برقراری نظم حتی به قیمت بینظمی. ستاد کارآفرینی برای اقوام و خویشان فاقد تحصیلات دانشگاهی و بعضا دبیرستانی مسئولان دانشگاه.
کفش پاشنه بلند (تق تقی): ابزار تولید آژیر ورود و یا نزدیک شدن دختر دانشجویی که دانشگاه را با مجلس عروسی اشتباه گرفته است.
سنگپای قزوین: مهمترین عامل برای اخذ دکترای افتخاری از آکسفود بدون داشتن لیسانس.
کاردانی پیوسته: پیوند دانشگاه با دبیرستان به کف با کفایت دانشجویانی که در حد دوره راهنمایی معلومات دارند و رفتارشان مثل دبیرستانیهاست.
خر زدن: تنها نوع حیوانآزاری که انسانها روی خودشان هم انجام میدهند. خر زدن در شبهای امتحان به پیک خود میرسد.
بحر تعمق: حالتی که به دانشجویان پس در حال مطالعهی دقیق روزنامه روشنفکری خبر ورزشی دست میدهد.
روح: عضوی از استاد که در جلسهی امتحان و پس از دیدن برگهی سوالاتی که ربط چندانی به درسها ندارد، از آن به وفور یاد می شود. ادامهی عملیان بر روی برگه دنبال میشود.
صلاحیت داشتن: با مسئول یکی از نهادهای مستقر در دانشگاه سلام و علیک داشتن.
پول: عامل بدبختیهای بزرگی مثل ازدواج و تحصیل در دانشگاه آزاد.
هیز: دانشجو یا مامور انتظامات یا کارمند یا حتی استاد عزیزی که وظیفهی زبانش را به چشمش محول کرده است!
اسکن استخوان: طرز نگاه کردن افراد فوقالذکر که معمولا از پاشنهی کفش همکلاسیها شروع شده و به نوک مقنعهی آنها منتهی میشود.
افتادن: سقوط از بالا به پایین که به خاطر عوامل مختلفی
چون جاذبهی زمین، درس نخواندن، جزوه نداشتن، شکست در عشق و امثال آنها
اتفاق میافتد.
تئوریسین: آدمی با تحصیلات نیمبند دانشگاهی و توانایی فوقالعاده در آسمان به ریسمان بافتنهای فلسفی و سیاسی که وظیفهی آمادهسازی دانشجویان برای «روز مبادا» را دارد. وجود تعدادی دانشجوی خودی و بچه مثبت که با دهان باز به حرفهای استاد گوش بدهند و به خصوص دختران دانشجویی که از تمام صحبتهای او نتبرداری کنند - به ویژه در هنگام زوم کردن دوربین- لازم و ضروری است. تئوریسینها معمولا تهلهجهی مشهدی دارند.
ازدواج دانشجویی: اشتباه صنفی.
کتابخانه: جایی برای حرف زدن، رد و بدل کردن جزوات و فایلهای بلوتوثی، اسم ام اس فرستادن و بعضا رونویس تکالیف و تمرینها.
منشی گروه: همه کاره ی گروه. دست کم خودش که اینطور فکر میکند.
حذف ترم: خودکشی آبرومندانه از ترس مرگی مفتضحانه.
الف - شیوه نوین خبرنویسی
1- «حمله فیزیکی» دیگر چه صیغهای است؟
مگر حمله «شیمیایی» هم داریم. «حمله شیمیایی» اساساً به چه شکل میشود این نوع حمله را انجام داد.
2- مگر با الفاظ «قشنگ» و «مناسب» هم کسی به کسی توهین میکند.
3-
عبارت «در برخی مقاطع»یعنی چی؟ نکند «بولتن نیوز» هم کلمهشمار حقالتحریر
میدهد که دوستان خبرنگار بیخودی هی کلمات را خرج میکنند؟
ب- مفهوم
1-
هر دو گروه که مدعی عدم خشونت هستند. از طرفی از هر دو گروه هم جماعتی کتک
خوردهاند. با این حساب یحتمل یک گروه از موجودات فضایی درست همزمان با
روز قدس به تهران حمله کردهاند و از قضا به افراد دو گروه هم حمله
کردهاند و همه را از دم کتک زدهاند.
2- اگر فرضیه موجودات فضایی را نپذیریم. پس مسئولان تنشان میخارد. طرفداران که دوستان و لیدرهای خودشان را کتک نمیزنند.
خب
با این حساب چرا مسئولان نمیروند قاطی رفقای خودشان تظاهرات کنند. خاتمی،
موسوسی و کروبی بروند وسط طرفدارانشان، بادامچیان و دکتر کردان و غضنفری
هم بروند قاطی رفقای خودشان تظاهرات کنند.
3- اتومبیل آقای غضنفری چند میارزد که یک فقره خسارتش 4 میلیون میشود؟
4- این جماعت کتک خورده دو طرف با این میزان محبوبیتشان چطور روزها میروند سر کار و نان میخرند و غیره ...؟
5- با این حساب هر چی کم داشته باشیم، به قدر کفایت و برای کتک زدن همه دشمن موجود است.
کیهان: شیخ اصلاحات باز هم تِر زد!
::
کروبی: احمدی نژاد با گُنده گوزیهای خود بزرگترین خدمت را به اسراییل کرد.
::
صفار هرندی: میرحسین باید به ما بگوید با 400 ـ 500 میلیارد دلار دوران جنگ مشغول کدام خیانت بوده است؟
::
صدا و سیما: کروبی هنگام فحش دادن به طرفداران موسوی خناق گرفت.
::
کرباسچی: میرحسین باید تکلیفش را روشن کند که میخواهد در کدام حوض زیرآبی برود.
::
میرحسین: عقل فردی نمیتواند جای خرد جمعی را بگیرد. مخصوصاً عقل بعضی از افراد کم عقل.
::
شریعتمداری: زهرا رهنورد اگر راست میگوید عکسهای قبل از انقلابش را بدهد من ببینم.
::
احمدی نژاد: دست مافیا را قطع کردم که اینطور به جلز ولز افتادهاند.
::
رضایی: من نگفتم احمدی نژاد کشور را به لبه پرتگاه برده. بلکه گفتم صاف انداخته به داخل پرتگاه.
::
سروش: آن به که حرف دهنت را بسنجی تریاکی غارنشین!
::
دولتآبادی: سروش 30 سال به ریش روشنفکران این مملکت خندیده!
::
ایران: خاتمی از پوست خربزه هم نمیگذرد.
::
اعتماد: ریدمان رسمی احمدی نژاد به اقتصاد ایران.
::
جوان: کسی با شال سبز تا حالا نتوانسته مملکت بسازد.
::
اعتماد نو: امروز کروبی هم مشارکت را لوله کرد و هم به خدمت رایحه خوش خدمت رسید.
::
قوچانی: کروبی تکبر ندارد. اگر کسی به حرفش گوش نداد، او به حرفشان گوش میدهد.
::
سعیدلو: دور سوم سفرهای استانی به کوری چشم دشمنان آغاز میشود.
::
مایلی کهن: آدم در مترو بمیرد زودتر به بهشت واصل خواهد شد.
::
محسن هاشمی: فوتبال ما اسهال گرفته است.
::
علی آبادی: کسی را پیدا نمیکنم که به اندازه احمدی نژاد خوشفکرتر باشد.
::
مهرعلیزاده: تا من بودم کسی ازین غلطها نمیکرد.
::
انصار حزب الله: دلمان برای گفتمان و کوفتمان تنگ شده است.
::
دیوان محاسبات: هر غلطی میکنید، بکنید. شکر اضافی ممنوع!
:: ::
:: ::
یک ماه بعد، رییس جمهور منتخب و مردمی:
مردم ما در این انتخابات نشان دادند که بهترین مردم دنیا، بهترین تماشاگران و خلاصه با اخلاقترین آدمهای روی زمین هستند.
تو را بارديگر بغل مي كنم وبسيار هم افتخاريده ام بگو جان من بارديگر مگر كه اينگونه چون غنچه اي وا شدي تو گويي كه با هم پسر خاله ايم از اين رو شدم عاشق و واله ات تو كه دائماً خانۀ خاله اي بيا و بشو دستيار داداش وسال دوباري برو كشورت به جاي خودت يك مترسك بذار هرآنچه بخواهي فراهم شود سر كيسه را نيز شُل مي كنم اگرچه كه از دين نداري خبر بيا تا جهان را هدايت كنيم من و تو دومشتيم در يك بدن از آن زنده بادت دلم شاد شد
به در خواست هايت عمل مي كنم
كه يك بار ديگر تورا ديده ام
توقهريده اي از زنت بي خبر؟
وتشريف فرماي اينجا شدي
وهردو گرفتار يك هاله ايم
كه هستي به فكر من و خاله ات
تو كه مثل من عاشق هاله اي
ولي دزدكي ، پشت پرده ، يواش
ببين حال و اوضاع دوروبرت
دوباره به تهران بكن الفرار
مگر چيزي از سفره ام كم شود؟
نثار قدوم تو گل مي كنم
تورا مشهدي مي كنم اي جيگر
مديريتي درنهايت كنيم
به هر كه زدم پشت بندش بزن
زلطفم كاراكاسَت آباد شد
حالا که تنها صاحب اسب مرادیم
فرمانروای رعد و برق و ابر و بادیم
حالا که خـَس ها را به کهریزک کشاندیم
ناراضیان از خویش را خاشاک خواندیم
حالا که آمار تورم اُفت کرده
این دولت آزاده آن چه گفت کرده
باید جهان را هم مدیریت نماییم
بر پاکسازی جهان همت نماییم
باید هلویی را به هر کشور فرستاد
باید مدیرانی زگل بهتر فرستاد
نصف وزیران باید آن جا ماده باشند
البته باید سر به زیر و ساده باشند
ده پُست باید داد دست هر وزیری
از منشی دولت گرفته تا دبیری
میثاق باید بست با کل وزیران
هرکس به فرمانت نشد گوشش بپیچان
باید جهان را هم چو ایران هسته ای کرد
باید تلاش کاملاً سر بسته ای کرد
با کل کشورهای ریز و ذره بینی
باید روابط داشت تا خیرش ببینی
آخر چه معنی می دهد ما شاد باشیم
از هفت دولت کاملاً آزاد باشیم
اما جهان این گونه در آشوب باشد
جنس مدیران نوع نامرغوب باشد
کل جهان باید ز ما الگو بگیرند
با ید که با رفتار ماها خو بگیرند
تا از گزند دشمنان محفوظ مانی
بعداً سر فرصت خر خود را برانی
خدايا من يه شعر ناقابلي دارم...يه قلم كجي دارم...
تو خودت از ما قبول كن..
اميدوارم مورد قبول درگاه احديت واقع بشه...ان شاءالله...!
اعتراف...
نشستن پاي قليان كار من بود
تفكرهاي عصيان كار من بود
اگر جمعيتي با رنگ مخصوص
ولو شد در خيابان كار من بود!
هواپيما اگر افتاده پايين
هدايت كردن آن كار من بود
بلا شك او بدلكاري زبل بود
وليكن مرگ پيمان كار من بود
ببينم زلزله...بم يادتان هست
پس از آن سيل گرگان كار من بود
اگر ميدان آزادي كسي رفت
به غير از انگلستان كار من بود
بهائيت،تصوف،بت پرستي
بلي...تخريب عرفان كار من بود
اگر او مدرك ديپلم ندارد
عزيزان نصب كردان كار من بود
اگر بحران مالي در جهان است
خدا داند به قرآن كار من بود!
اگر ايران كمي شبها شلوغ است
فقط يك سهم تهران كار من بود
نزن...باشد...بگويم آنچه گفتي!
برادر كل ايران كار من بود
خبرچيني،رذالت،فكراصلاح
وگاهي جعل عنوان كار من بود
تحول در درونم گشته ايجاد
و الا كنج زندان كار من بود!
اگر چيزي به ذهنت آمد اي دوست
نگو...اما بدان آن كار من بود!
فقط يك نكته اي را هم بگويم
بگويم قبل پايان...كار من بود!
احسنت: آفرین، دمتگرم که حرفهایی که با هم هماهنگ کردیم را میزنی. خوشم آمد.
چرا میکروفن مرا قطع میکنید؟ چرا نمیگذارید هر چه بدو بیراه بلدم از تریبون مجلس و رادیو به دیگران حواله کنم؟
از دولت خدمتگزار حمایت میکنیم: هر بودجهای که دولت خواست برایش تصویب میکنیم و با هر لایحه آن موافقت میکنیم و در مقابل انحراف از برنامهها و حیف و میلهای آن مثل بچههای خوب هیچ حرفی نمیزنیم، بلکه گوشه چشمی هم به ما داشته باشد.
حقوق ملت: علائق و خواستههای خودمان، منافع باندخودمان.
تذکر آییننامهای دارم: اگر این نمایندهای که دارد برخلاف میل من حرف
میزند را ساکتش نکنید، خودم میآیم آن میکروفن را توی حلقش فرو میکنم.
حقوق زنان: حقوق مردان.
حمایت از خانواده: حمایت از چند همسری.
لایحه بودجه: خرج اتینای دولت.
صداوسیما به وظیفه خود عمل کند: صداوسیما اعترافات دستگیرشدگان اخیر را به طور مکرر پخش کند تا ما دلمان خنک شود.
دولت محترم به نظر مجلس احترام بگذارد: تو را به خدا این قدر به ما
بیاعتنایی نکنید دکتر جان! ... ما برای شما از جان و آبرو مایه گذاشتیم،
آن وقت شما میروی از بیرون وزیر انتخاب میکنی؟ یعنی این درست است؟ حتما
باید التماس کنیم؟
جنجالگران: خبرنگاران مستقل.
تقاضای اندکی وقت بیشتر دارم: یک دهن خواهم به پهنای فلک تا با بولدوزر از
روی مخالفان سیاسیام رد شوم و اگر این وقت را به من ندهید، وای به حالتان.
دشمن: مخالفان، کسانی که به من رای ندادهاند.
دلسوزانه هشدار میدهم: کمکم دارم عصبانی میشوم و اگر آن رویم بالا بیاید وای به حالتان.
مردم فهیم وانقلابی: آن دستهای از مردم که با من همفکر هستند.
فریب خوردگان: آن دستهای از مردم که با من همفکر نیستند، تقریبا همه!
افراد صالح: خود من، من و یکی دو تا از دوستان و باجناق و داماد بزرگم.
شایسته سالاری: انتخاب من به عنوان وزیر، استخدام افراد خانوادهام در پستهای مدیریتی
قوه قضائیه پاسخگو باشد: لطفا هوای ما را بیشتر داشته باشید و مخالفان ما را تحت پیگرد قرار دهید.
مهمانان عزیز: تماشاچیهایی که دارند ساندیس و تیتاپ میخورند.
افکار عمومی: افکار افرادی که از ما خوششان میآید.
اذهان فریب خورده: افکار عمومی.
اصلاحیه: کشک.
اقدام شود: (معمولا به صورت پاراف) این بابا پا شده، آمده مجلس یک نامه هم دستش گرفته که من به مشکلاتش رسیدگی کنم. بدین وسیله از سر خودم بازش میکنم، شما هم یک جوری که دلش نشکند ردش کنید برود پی کارش.
انشاالله یک وقت دیگر: اَه... کنه! برو پی کارت دیگه، سه روزه سیریش شدی... یکی این را بیندازید بیرون.
صهیونیستی: هر چیزی که من ازش خوشم نیاید.
روشنفکران خودفروخته: اینهایی که هی کتاب مینویسند و از ما خوششان نمیآید.
اتحاد و همدلی: متهم شدن مخالفان ما به وسیله من و دوستان با رضایت کامل طرفین.
هوچیگران: معترضان.
مردم آنها را بهسزای اعمالشان خواهند رساند: دوستان و اعضای ستاد پدرشان را درمیآورند.
مردم تحمل نخواهند کرد: من و دوستان تحمل نمیکنیم.
از دولت محترم سپاسگزارم: با نهایت قدرت پاچهخواری کرده و تقاضای عنایت دارم. دستکم این آقازاده کوچیکه ما را در وزارت امور خارجهای، جایی دستش را بند کنید. ثواب دارد بهخدا.
استقلال قوا: [حرف اضافه است و معنا و مفهوم خاصی ندارد]
حرکت خودجوش: حرکت مردمی با اعلام قبلی و مساعدت ارگانهای خاص و کمک بروبچهها خودی.
عدهای مزاحم: جمعی از مردم از جمله کارگران، کارمندان، معلمان، رانندهها، زنان و دانشجوها که در جلوی مجلس تجمع میکنند و خواستار بازگشت بهکار، پرداخت حقوق معوقه، استخدام رسمی، بهبود شرایط کار، حقوق برابر و بازگشت به دانشگاه میشوند.
جوانگرایی: میدان دادن به بچهها و برادرزادهها و خواهرزادههای من.
کمیسیون: عدهای که دور هم جمع مینشینند و در مورد تخصصهایی که معمولا ندارند، حرفهای تخصصی میزنند، گعده، محل چک و چانه زدن با نمایندگان دولت.
تلفیق: قر و قاطی کردن.
اقناع شدیم: لابی کردند و ما را راضی کردند. خدا بدهد برکت!
تجربه ایشان مدنظر قرار گیرد: حالا درست که مدرکش تقلبی است ولی دوست ما که هست.
مردم قدردان هستند: مردم قدر ما را میدانند. مردم قدر ما را باید بدانند.
فضای مسموم: فضایی که در آن مردم از ما خوششان نمیآید.
بعضی حرفها را از این تریبون نمیتوان گفت: ضایعه حاجی!
مخمل
بازیگر اسبق تلویزیون (عکس فوق) و عامل اصلی انقلاب مخملی دستگیر شد.
گفتنی ست که فرد مذکور تا کنون به ارتباط با مزدوران و دشمنان بیگانه (از
جمله فردی با نام مستعار مراد از یکی از کشورهای همسایه و فرد دیگری با
هویت جعلی هاپوکومار که فارسی را با لهجه انگلیسی-هندی صحبت می کند)
اعتراف کرده است. گفته می شود نام برده در اعترافات داوطلبانه خود که به
زودی از شبکه دوم صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش خواهد شد اقرار نموده است
که قصد تعرض به بسیجی های اصولگرای کشورمان را در ذهن فریب خورده اش می
پرورانده است.شمقدري: براي من وزارت ارشاد مهم نيست. بنده در هر سمتي كه رئيس جمهور بخواهد حاضرم خدمت كنم، حتي جاروكشي.
..
ترجمان:
1) براي من وزارت ارشاد خيلي مهم است. حتي حاضرم بخاطرش جاروكشي كنم.
2) اگر وزير ارشاد شدم همه شما را جارو ميكنم.
3) تجربهاش را دارم. زير پاي صفار هرندي را خودم جارو كردم.
4) داد جارويي به دستم آن نگار/ گفت ازين ملت برانگيزان غبار/ گفتم به چشم!
5) هيئت دولت به جاروكش هم نياز دارد.
تفسير:
1) همه نوكر مردمند، همه خاك پاي اين ملت بزرگوارند، همه حاضرند جارو بزنند، برف پارو كنند. آب حوض بكشند. اما چرا كار مردم راه نميافتد؟ خودش معمايي است!
2) واي به حال زيردست وزيري كه براي بالا دستش جارو كشي ميكند.بعد به سمت راست که محل عبور موتورهاست نگاه میکنیم
بعد به سمت بالا نگاه میکنیم که محل سقوط هواپیماست
به تأسی از رییس جمهور محترم، همان گونه که در حکم رییس دفتری جناب اسفندیار رحیم مشایی مرقوم فرمودهاند، ما نیز ميلاد اسوه ايثار و شهادت، حضرت امام حسين(ع) و ياران باوفايش را به ملت شهیدپرور تبریک میگوییم و برای برادر بزرگوار رحیم مشایی که از یاران امام زمان (ع) تشریف دارند، در سمت جدیدشان آرزوی توفیق و سربلندی میکنیم و برای همه اصولگرایان محترمی که هر روز باید از زیر دست ایشان رد شوند و رییس دولت را ببینند، صبر و شکیبایی مسئلت داریم.
1) 1. یاران امام حسین (ع) همزمان با ایشان به دنیا آمده و به شهادت رسیدهاند.
2) 2. مشت محترم رییس جمهور، نه به دشمنان رحم میکند، نه به دوستان.
3) 3.. در این ایام فرخنده، رییس جمهور محترم سر از پا نمیشناسد.
4. این هنوز از نتایج سحر است/ باش تا صبح دولتت بدمد.به گزارش خبرنگار ما دقایقی پیش یک فروند هواپیمای توپولف متعلق به شرکت ایران ایر تور کیش سیمرغ خزر که با شماره پرواز 718 از تهران عازم کرج بود حوالی عوارضی سابق دچار نقص فنی گردید و خلبان تصمیم گرفت در وردآورد فرود اضطراری کند اما به دلیل بعد مسافت و همچنین آتش گرفتن دو بال و دم و ملخ و کابین خلبان و یخچال هواپیما و کلمن یکی از مسافرین متاسفانه خلبان ناچار به سقوط اضطراری در پیکان شهر شد. شاهدان عینی خبر داده اند این بار شاهد سقوط بهتری نسبت به توپولف های قبلی بوده اند که نشاندهنده ی آشنایی خلبانان کشور با سقوط با این گونه هواپیماهاست. براساس گزارشی که هنوز تایید نشده سقوط توپولف فوق که گنجایش 200 مسافر و 700 همراه را داشت به دلیل شرایط بد آب و هوایی و وقوع باران های استوایی در منطقه بوده است و باز شدن ناگهانی در کاپوت نقشی در این سقوط نداشته است. یک کارشناس توپولف که خواست نامش صحیح تلفظ شود در مصاحبه با خبرنگار ما بیان کرد: تنها مشکل توپولف ها این است که وقتی دستگاه تهویه مطبوعشان از کار می افتد و مهمانداران ناچار به باز گذاشتن درهای اصلی و اضطراری و دو در در عقب می شوند شتاب هواپیما کم می شود و پشه و مگس هم هواپیما را بر می دارد. من از همین جا از مسوولان می خوام به فکر توری و پشه بند برای توپولف ها باشند یا لااقل بین مسافران پیف پاف به قیمت دولتی توزیع کنند. با تشکر. در همین حال یک مقام سازمان تربیت بدنی از حضور تیم ملی کشتی فرنگی زیر سه سال بانوان ایران در این هواپیما خبر داد. وی افزود این تیم که خود را برای شرکت در مسابقات جهانی کشتی فرنگی نوزادان آماده می کرد قرار بود یک اردوی مشترک یک ساعته با تیم ملی کشتی فرنگی بانوان آلوچه سازی گوهردشت داشته باشد که متاسفانه به علت خاکستر شدن اعضای تیم این اردو به زمان دیگری موکول شد. مسابقات جام جهانی کشتی فرنگی بانوان زیر سه سال قرار بود آذرماه امسال با شرکت دو تیم الف و ب کشورمان در سالن حجاب برگزار شود. در همین حال همسر یکی از اعضای تیم در گفتگو با خبرنگار واحد ما اعلام کرد: شوهرم پدری نمونه و پهلوانی واقعی بود. وی در پاسخ به سوال خبرنگار ما که مگر شوهر شما عضو تیم ملی بانوان بود؟ از ارائه ی توضیحات بیشتر در این زمینه خودداری کرد. در همین زمینه مشاور نایب رییس فدراسیون کشتی فرنگی با تکذیب کارت پایان خدمت داشتن یکی از بانوان اعزامی اعلام کرد ایشان به دلیل داشتن دیسک کمر اصلا معاف بوده اند و سربازی نرفته اند، چی میگین از خودتون؟ در همین حال کیم جیل سونگ رییس سازمان تربیت بدنی دنیا در نامه هایی جداگانه سقوط هواپیمای توپولف را به تمامی فدراسیون ها در تمامی رده های ملی تسلیت گفت و به زبان شیرین کره ای اضافه کرد از آنجایی که هیچگاه در سقوط توپولف ها مشخص نمی شود کدام تیم ورزشی سقوط کرده خواستم خدای نکرده به کسی برنخورد. در همین حال رییس سازمان رسیدگی به اجساد حوادث توپولف کشور در کنفرانسی خبری اعلام کرد ورود کفتر کاکل به سر به داخل موتور توپولف عامل سقوط بوده و نه فرسودگی ترمز دستی خلبان. وی در پاسخ به این سوال که مگر کفترها در آن ارتفاع پرواز می کنند گفت: نه. توپولف ها در آن ارتفاع پرواز می کنند. وی از هموطنان خواست به منظور جلوگیری از حوادث این چنینی از نصب آنتن بر روی پشت بام ها و عمودی گذاشتن نردبام روی خرپشته جدا خودداری کنند. همچنین مسوول آژیر خطر اداره آتش نشانی حومه در تشریح حادثه گفت: دقایقی قبل از پرواز همانطور که معمول پروازهای توپولف است تمامی ایستگاه های آتش نشانی در مسیر پروازی به حال آماده باش درآمده بودند و خوشبختانه توانستیم از سوختن سه اصله درخت گلابی جلوگیری کنیم، فقط صاحب درخت ها قبل از رسیدن همکاران ما پودر شده بود. در تازه ترین خبری که هم اکنون به دستمان رسید تلفنچی شرکت هواپیمایی ایران ایر تور کیش سیمرغ خزر از آخرین تماس خلبان با این شرکت خبر داد. وی گفت: خلبان دقایقی قبل از سقوط با ارسال یک پیامک به برج مراقبت مهرآباد از ظهور رشته کوهی در مسیر خبر داده بود و درخواست تغییر ارتفاع داشت که به علت قطع شدن سرویس پیامک ارسال پاسخ خلبان مقدور نشد، وی در تشریح چگونگی ارتباط با توپولف اعلام کرد بیسیم هواپیما خراب بود داده بودیم تعمیر. در خاتمه وی از جغرافیدانان کشور برای نام گذاری این رشته کوه جدید استمداد کرد. از سوی دیگر ولادیمیر پوتین آبدارچی کاخ ریاست جمهوری روسیه که هفتاد سال است سماور آبدارخانه را چسبیده و ول کن نیست گفت: مگر صد سال پیش هواپیمای یمنی سقوط نکرد؟ مگر صد سال و یک ماه پیش ایرفرانس سقوط نکرد؟ پس چه مرگتونه؟ در همین رابطه یک دیپلم ردی آگاه فرسوده بودن راههای هوایی کشور را از علل سقوط هواپیمای مزبور دانست همچنین وی خاطرنشان کرد اعتیاد خلبان نیز در این حادثه بی تاثیر نبوده و اگر جعبه سیاه پیدا شود صدای خر و پف مرحوم خلبان شنیده خواهد شد. در همین زمینه رییس ستاد مبارزه با شیشه اعلام کرد از شش ماه دوم سال آینده علاوه بر تست قلب و آمادگی جسمانی، تست اعتیاد هم از داوطلبان خلبانی، کایت سواری و سقوط آزاد با سرنشین گرفته خواهد شد. همچنین رییس سازمان کشف جعبه سیاه در اسرع وقت کشور از کشف جعبه سیاه توپولف در خانه ی باجناق خلبان خبر داد وی گفت: آن مرحوم برای سالم ماندن جعبه سیاه از همراه بردن آن در سفر با توپولف خودداری می کرد. وی در مورد جعبه سیاه دوم گفت این جعبه سیاه در زمین چمن شماره دو آزادی پیدا شده ولی به دلیل زنگ زدگی قفل قابل بازگشایی نمی باشد. وی در مورد جعبه سیاه سوم گفت: بر روی این جعبه سیاه ترانه ی پشیمانم از بانو حمیرا ضبط شده که به گفته ی کارشناسان روس مرحوم خلبان در زمان سقوط به آن گوش می داده است. وی در پایان با انتقاد از روح خلبان نامبرده گفت: اگر این آقا خلبان بود که اینطور نمی شد. مگر پلنگ صورتی نبود که سقوط می کرد ولی کشته نمی شد؟ حالا سقوط کردی، کردی چرا خودت کشته شدی؟ زنده می موندی خودت جریانو تعریف می کردی که ما در به در دنبال جعبه سیاه نگردیم.
لازم به ذکر است هواپیمای سقوط کرده صد و بیست سال پیش به صورت لیزینگ از روسیه خریداری شده بود و هنوز قسط آخرش مانده بود که سقوط کرد. این نوع هواپیما صد و ده سال است اجازه فرود در فرودگاه های اتحادیه اروپا، آمریکا، آسیا و آفریقا را ندارد و مسافرانش را با چتر به سطح زمین می فرستد. اقیانوسیه تنها قاره ایست که قانونی مبنی بر ممنوعیت فرود این هواپیما ندارد. یک مقام مسوول در این قاره گفت: اگر یک توپولف بتواند از تهران به سیدنی برسد مطمئن باشید مانند کاشفان ماه از آنها استقبال خواهیم کرد. در همین رابطه مشاور سوم وزیر راه، تدفین و آموزش پزشکی از به راه افتادن فاز دوم دو طبقه کردن تونل کندوان خبر داد. وی گفت با راه اندازی طبقه ی دوم تونل کندوان هموطنان نیازی به سفرهای برون مرزی نخواهند داشت.
پایان
3. اين موضوع پس از روزها تحقيق و بررسى فهميده شد. يعنى: اين موضوع را بطور تصادفى فهميدم!
4. کاملا انجام شده يعنى: راجع به 10 درصد کار تنها برنامه ريزى شده !
5. ما تصحيحاتى روى سيستم انجام داديم تا آن را ارتقا دهيم. يعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع کرده ايم!
6. پروژه بدليل بعضى مشکلات ديده نشده، کمى از برنامه ريزى عقب است. يعنى: تاکنون روى پروژه ديگرى کار مى کرديم!
7. ما پيشگويى مى کنيم..... يعنى: 90 درصد احتمال خطا مى رود!
8. اين موضوع در مدارک علمى تعريف نشده. يعنى: تاکنون کسى از اعضا تيم پروژه به اين موضوع فکر نکرده است!
9. پروژه طورى طراحى شده که کاملا سيستم بدون نقص کار مى کند. يعنى: هرگونه مشکلات بعدى ناشى از عملکرد غلط اپراتورها ست!
10. تمام انتخاب اوليه به کنار گذاشته شد. يعنى: تنها فردى که اين موضوع را مى فهميد از تيم خارج شده است!
11. کل کوشش ما براى اينست که مشترى راضى شود. يعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبيم که هر چه که به مشترى بدهيم راضى مى شود!
12. تحويل پروژه براى فصل آخر سال آينده پيش بينى شده است. يعنى: که تا آن زمان ما مى توانيم مقصر تاخير در اجراى پروژه را کسى از ميان تيم کارفرما پيدا کنيم!
13. روى چند انتخاب بطور همزمان در حال کار هستيم. يعنى: هنوز تصميم نگرفته ايم چه کنيم!
14. تا چند دقيقه ديگر به اين موضوع مى رسيم. يعنى: فراموشش کنيد، الان به اندازه کافى مشکل داريم!
15. حالا ما آماده ايم صحبتهاى شما را بشنويم. يعنى: شما هر چه مى خواهيد صحبت کنيد که البته تاثيرى در کارى که ما انجام خواهيم داد ندارد!
16. بعلت اهميت تئورى و عملى اين موضوع... يعنى: بعلت علاقه من به اين موضوع!
17. سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند. يعنى: طبيعتا بقيه نمونه ها واجد مشخصاتى که شما بايد بعد از مطالعه به آن برسيد، نبوده اند!
18. بقيه نتايج در گزارش بعدى ارائه مى شود. يعنى: بقيه نتايج را تا فشار نياوريد، نخواهيم داد!
19. ثابت شده که... يعنى: من فکر مى کنم که...
20. اين صحبت شما تا اندازه اى صحيح است. يعنى:از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!
21. در اين مورد طبق استاندارد عمل خواهيم کرد. يعنى: ازجزئيات کار اصلا اطلاع نداريد!
الف: شرکت در نماز جمعه سابقا یک امر پسندیده بود!
ب: از این به بعد ورود به نماز جمعه بعد از تحقیقات محلی مجاز خواهد بود.
ج: چه کاریه این همه جمعیت، خودمون چهار نفر دور هم مراسم رو برگزار میکنیم.
د: دم مردم گرم!
مجددا از آنجا که دیروز بلندگوهای رسمی شعار میدادند «مرگ بر انگلیس» و مردم جواب میدادند «مرگ بر روسیه»! و باز بلندگوهای رسمی شعار میدادند «مرگ بر منافق» و مردم جواب میدادند مرگ بر دیکتاتور و ... پس نتیجه میگیریم؛
الف: مردم گاهی اوقات ثقل سامعه ملیح میگیرند.
ب: مثل آدم شعار بده!
ج: خوردی؟!
د: دال هم نداره.
ایضا از آنجا که شرکت کنندگان در نماز جمعه باتوم خوردند و گاز اشکآور به طرفشان پرتاب شد و بازداشت شدند و ... پس نتیجه میگیریم؛
الف: دوستان را جو گرفته پس فردا در مراسم بله برون دختر خالهشان هم کت و شلوار میپوشند با سپر و کلاه خود.
ب: خوششون اومده. دوست دارن، هیچ دقت کردین ؟!
ج: حالا ...
د: گفتم که حالا. عاقل باشن متوجه میشنلقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟
گفت: ولم کن بابا! من یکماه است روزنامه نمیخوانم.