چگونه وبلاگ خود را بتركانيد؟

منظور از تركاندن اين است كه چگونه آمار بازديدكنندگان وبلاگتان را به بيش از يك ميليون بازديد در روز برسانيد! در ادامه راهكارهاي پيشنهادي من ذكر مي شود:

1- تكنيك كلمات كليدي: سعي كنيد از كلماتي در نوشته هاي خود استفاده كنيد كه وقتي جوان هاي اين ملت در گوگل سرچ مي كنند به وبلاگ شما هدايت شوند. كلمات كليدي طلايي پيشنهادي: "آخر و عاقبت جومونگ و سوسانو"، "دانلود عكس هاي هديه تهراني با پيژامه"، "ازدواج حميده خيرآبادي با برادپيت"، "سوراخ جوراب آنجلينا جولي"، "كنكور سراسري88 و جنيفر لوپز"، "دانلود آهنگ هاي هايده2009"، "ليسيدن جوراب قرمز" و...

2- كامنت گذاري فله اي: اين شيوه ي بسيار متداولي است. نحوه ي كار به اين صورت است كه شما يك متن را در جايي تايپ مي كنيد و به مدت يك ماه و هر روز از صبح تا پاسي از شب به وبلاگ هاي مختلف مي رويد و بدون اين كه به عنوان و محتواي وبلاگ ها كاري داشته باشيد، كامنت خود را در آن ها پيست مي كنيد. بدين منظور مي توانيد از جملاتي مانند "وبلاگ زيبايي داري به ما هم سر بزن"، "با تمام مطالب شما موافقم و همه را سيو كردم با دوستات پيش ما بيا"، "آپم آپم..... بيا بيا"، "تصادفي به وبلاگ شما آمدم ولي شيفته مطالبتان شدم پس پيش ما بيا"، "گور باباي هركي كه وبلاگ منو نخونه" و... استفاده كنيد.

3- تبادل لينك: به هر وبلاگي كه مي رويد و تحت هر شرايطي در خواست تبادل لينك را مطرح كنيد. اصلاً هم مهم نيست كه اسم وبلاگ شما "دانلود عكس هاي جرج كلوني با زيرشلواري" باشد و برويد به وبلاگ يك استاد فلسفه ي دانشگاه تهران و درخواست تبادل لينك كنيد! استفاده از جملاتي مانند "من بي اجازه شما رو لينك كردم، يا آيا با تبادل لينك موافقي" و... اكيداً توصيه مي شود.

4- تحريك احساسات خوانندگان: سعي كنيد احساسات خوانندگان خود را تحريك كنيد تا از اين طريق مخاطب بيش تري جذب كنيد. مثلاً در پروفايل وبلاگتان بنويسيد كه دختري 19 ساله هستم، با 180 سانت قد، موهاي بلند و مشكي، چشمان آبي، بسيار زيبا و جذابيت در حد لاليگا(!) كه پدر و مادر و خواهر و برادر و كليه ي جد و آبادم را در يك سانحه رانندگي از دست داده ام و تمام ثروت خاندانمان كه بالغ بر ميلياردها يورو مي شود به من رسيده است و سال ديگر عازم آمريكا هستم. در ضمن به بيماري هاي ايدز، سرطان خون، آنفولانزاي خوكي، فلج اطفال، جنون گاوي و... هم مبتلا هستم و پنج شش ماه ديگر هم بيش تر زنده نيستم! در اين حالت عده ي زيادي از جماعت وبلاگ خوان به خاطر احساس هاي گوناگون مانند ترحم، كنجكاوي، علاقه، و... به وبلاگ شما خواهند آمد.

5- انتخاب عنوان مناسب: انتخاب اسم مناسب براي وبلاگ يكي از مهم ترين شرايط تركاندن وبلاگ است. در وهله ي اول اسم وبلاگ شماست كه بازديدكننده جديد خواهد ديد و بايد تا حد ممكن اين عنوان عجيب و خارق العاده باشد. عده ايي زيادي از اين حربه براي تركاندن استفاده مي كنند. عناوين پيشنهادي براي وبلاگ:
گلابي ديوانه، گيلاس، شمبليله، شليل، زرد آلو خشكه، دختر ترشيده، پسر عذب، ضُمبه، زرافه بالدار، حسن آقا جيگرگي، چاقالو، حنا دختري در مزرعه، شامپانزه، گور به گور شده و....

پي نوشت: در نوشته بالا هيچ كنايه اي به هيچ شخص و وبلاگي زده نشده و برخلاف پست هاي قبلي هرگونه تشابه اسمي تصادفي بوده و اگر كسي فكر كند كه به طور ضمني در اين مطلب به وبلاگش اشاره شده، در اشتباه است و كلاً به خودش شك دارد.

پاره ترين قسمت دنيا !

كفشهايم كو؟!...
دم در چيزي نيست.
لنگه كفش من اينجاها بود !
زير انديشه اين جاكفشي !
مادرم شايد ديشب
كفش خندان مرا
برده باشد به اتاق
كه كسي پا نتپاند در آن
***
هيچ جايي اثر از كفشم نيست
نازنين كفش مرا درك كنيد
كفش من كفشي بود
كفشستان !
كه به اندازه انگشتانم معني داشت...
پاي غمگين من احساس عجيبي دارد
شست پاي من از اين غصه ورم خواهد كرد
شست پايم به شكاف سر كفش عادت داشت... !
***
نبض جيبم امروز
تندتر مي زند از قلب خروسي كه در اندوه غروب
كوپن مرغش باطل بشود...
جيب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق
كه پي كفش، به كفاش محل خواهد داد.
« خواب در چشم ترش مي شكند »
كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود
سيزده سال و چهل روز مرا در پا بود
« ياد باد آنكه نهانش نظري با ما بود »
دوستان ! كفش پريشان مرا كشف كنيد!
كفش من مي فهميد
كه كجا بايد رفت،
كه كجا بايد خنديد.
كفش من له مي شد گاهي
زير كفش حسن و جعفر و عباس و علي
توي صفهاي دراز.
من در اين كله صبح
پي كفشم هستم
تا كنم پاي در آن
و به جايي بروم
كه به آن« نانوايي» مي گويند !
شايد آنجا بتوان
نان صبحانه فرزندان را
توي صف پيدا كرد
بايد الان بروم
... اما نه !
كفشهايم نيست !
كفشهايم... كو ؟!

یک هلو، هزار هلو

رئیس‌جمهور پنج‌شنبه شب در گفت و گو با شبکه اول سیما درباره «وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» و دلایل تغییر وزیر آن گفت: «همه مردم می‌دونن آقای دکتر لنکرانی از مدیران بسیار خوب کشورن، واقعاً موفق بودن. زحمت کشیدن، اصلاً من یه علاقه ویژه شخصی به ایشون دارم. انسان پاک و دوست داشتنی‌ست. در یه جا گفتم مثل هلو می‌مونه. آدم می‌خواد بخوره این جوون مؤمن واقعاً دلسوز کشور رو. کارم کرد واقعاً در. اما ما در بهداشت و درمان به یک تحلیلی رسیدیم، ما مطالعه کردیم وضع بهداشت و درمان کشور رو. خب نصف جمعیت کشور خانم‌ها هستن. بیش از نیمی از کادر پزشکی کشور هم خانم‌ها هستن. حالا می‌آیم توی ارزیابی بهداشت و سلامت و بیماری‌های کشور. خانم‌ها در اینجا آسیب‌پذیری‌شون بالاس. به دلایل گوناگون. خانم‌ها اصلاً بیان نمی‌کنن به خاطر حجب و حیایی که دارن، همه جا حاضر نیستن مشکلاتشون رو بیان کنن. خیلی وقتا از همسرشونم پنهان می‌کنن. . .»
به سخنان فوق از چند منظر می‌توان نگاه کرد و خیلی نکات را می‌توان استخراج کرد از جمله:

1- اگر دکتر لنکرانی هلو باشد، وزیر اطلاعات چه میوه‌ای است؟
2- آیا همه جوانان مؤمن و دلسوز کشور را که مثل «هلو» می‌مانند، باید بخوریم؟
3- فقط رئیس‌جمهور می‌تواند جوانان مؤمن و دلسوز کشور را که مثل «هلو» می‌مانند، بخورد، یا سایرین هم می‌‌توانند؟
4- آگهی: به چند جوان مؤمن و دلسوز مثل «هلو»، جهت خوردن نیازمندیم.
5- آیا دریافتن اینکه نصف جمعیت کشور زن هستند، 4 سال مطالعه لازم دارد؟
6- فهمیدن اینکه بیش از نیمی از کادر پزشکی کشور زن هستند، چطور؟
7- «دلایل گوناگون» آسیب‌پذیری خانم‌ها در بهداشت، درمان و بیماری‌ها چیست؟
8- آدم یا مریض هست، یا نیست. اینکه حجب و حیا نمی‌خواهد.
9- مگر بناست آدم مریضی‌هایش را داد بزند وسط خیابان. خب می‌رود یواشکی به دکتر می‌گوید.
10- اینکه شخصی مریضی‌اش را از همه، حتی همسرش پنهان می‌کند، چه ربطی به وزیر دارد؟ مگر وزیر می‌خواهد مطب بزند که دیگران باید رویشان بشود به او بگویند چه مریضی‌ای دارند؟
11- این وزارتخانه یک بخش «آموزش پزشکی» هم دارد. وضع آن چه می‌شود؟
12- با این اوضاع و احوال بیماری و بهداشت و حجب و حیا، وزیر چطور می‌خواهد مسائل را در هیأت وزیران مطرح کند؟