حسرت نگاه
روحم رها شد و رفت
در خواب دیشبم گم
این من به منزل دوست ؟
یا راه کرده ام گم ؟
در حسرت نگاهش
شب تا سحر شکستم
باور نمی کنم من
در خانه اش نشستم
مولای من نگاهی
من تشنه ی نگاهم
بگذار تا بمانم
هرچند روسیاهم
. . .
دستم بگیر و بگذار
در خانه ات بمانم
آقا نرانم از خود
وقتی که میهمانم
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۲۹ ساعت 4:58 توسط
|