روحم رها شد و رفت

در خواب دیشبم گم

این من به منزل دوست ؟

یا راه کرده ام گم ؟

در حسرت نگاهش

شب تا سحر شکستم

باور نمی کنم من

در خانه اش نشستم

مولای من نگاهی

من تشنه ی نگاهم

بگذار تا بمانم

هرچند روسیاهم

. . .

دستم بگیر و بگذار

در خانه ات بمانم

آقا نرانم از خود

وقتی که میهمانم