شلوار: رباعی‌نویسی جمعی

بعضی از انسان‌های غرب‌زده که احتمالاً ریگی در کفش دارند و ککی در شلوار، گمان می‌کنند که شلوار یک پدیده وارداتی غربی است. استدلال آنها هم این است که اگر ایرانی‌ها شلوار به پای مبارک داشتند، چرا پشت سر هم می‌گفتند: دستم به دامانت! این استدلال بند تنبانی فقط به درد همان سران فتنه می‌خورد که با آن دایم مشغول خیانت شوند. ما جمعی از غیور مردان و بعضاً غیور زنان خطه ایران زمین که معتقدیم با هر مسئله‌ای باید ریشه‌ای برخورد شود، علی‌الخصوص با مسئله شلوار، بر آنیم که ریشه شلوار را در ادبیات فارسی در بیاوریم! و ببینیم اگر امروز عده‌ای به کوتاهی و بلندی شلوار نسوان گیر می‌دهند، من باب حفظ تنبان شئونات مملکت است و بس. در نتیجه مساعی ما، مشخص شد که 800 سال پیش نیز خواجه مجدالدین همگر شیرازی نیز دغدغه بند شلوار ملت را داشته است. وی معتقد است کسانی که وعده‌های شل و ول می‌دهند، در شلوارشان مشکلات عقیدتی وجود دارد. ملاحظه بفرمایید:

هرچند که شد تیزی بازار تو سست

هرگز نشوم به مهر در کار تو سست

ای کین تو چون ... سیمین تو سخت

وی عهد تو همچو بند شلوار تو سست!

..

فلذا، با مشارکت همه طنزپردازان موفق شدیم نسبت به حفظ مواریث فرهنگی خود اقدامات شجاعانه‌ای از خودمان بروز دهیم.

 

این گونه که دامن به کمر مالیده

بسیاری را شیره به سر مالیده

بیچاره نموده خشتک مردم را

آن یار که هست پاچه ورمالیده

..

هم کیفیت مواد بالا رفته‌ست

هم وضعیت سواد بالا رفته‌ست

شلوار تمام خلق پایین آمد

تا دامن اقتصاد بالا رفته‌ست

..

این قوم که نان به آرزو می‌خواهند

نان را که گرفتند،‌گلو می‌خواهند

این مردم محروم و گدا گشنه غرب

شلوار ندارند و اتو می‌خواهند!

..

در کشور ما که اصل بر ایثار است

تاریخ همیشه قابل تکرار است

بسیاری را حماسه در شلوار است

البته حماسه‌ساز هم بسیار است!


::

 

مهرت ز دلت جدا نگردد ای‌کاش

غم با دلت آشنا نگردد ای کاش

اموال شما دو صد برابر بشود

شلوار شما دو تا نگردد ای کاش

..

ما تاب نیاوریم دیدار ترا

آن عشوه و نازهای بسیار ترا

من مانده‌ام ازچه این چنین سست بدوخت

خیاط پدر سوخته شلوار ترا!

..

بی زحمت و جیغ و داد پایین آمد

با سرعت برق و باد پایین آمد

هی فکر و خیال بد نکن، قیمت نفت

بر طبق قرارداد پایین آمد!

::

 

یا اینکه دوتا کنید شلوارم را

یا اینکه دوتا کنید شلوارم را

شلوارم شل شل شلوارم وا وا

لطفن دو سه تا کنید شلوارم را!

(جلیل صفربیگی)

::

 

از «هیچ» تمام شهر برخوردار است

چون مخزن مشکلات استکبار است

بی علت نیست این زمین خوردن‌مان

شاید مشکل ز تنگی شلوار است!

..

چون دلخوشی ملت ما بسیار است

فرزند زیاد، رفعت آمار است

ای خنده لبان! فدای شلوار شما

دردسر ما زیر سر شلوار است!

..

آن گونه که هر پرنده منقارش را

یا شاعر بی‌بخار سیگارش را

یارب! تو خودت کرامتی لطف نما

تا هرکه مجرّد است، شلوارش را...

(زهرا دری)

::

 

شلوار دوتا که شد، شوی سر به هوا

جنبد سر و گوش و چشم و بعضی اعضا

وقتی که دوگانه سوز کردی خود را

مسجد بشود جای تو ای عبد خدا!

..

شلوار به پا کردی اما چسبان

از بابت آن شده خیالم نگران

این فعل تبرج است و البته حرام

می‌لرزد از آن تمام شهر تهران

(محمد جاوید)

::

 

گرم است هوا و باز آن دلدارک

داده‌ست به دست ما و این دل کارک

مانند زبان بنده گردد کوتاه

شلوار بلند او چو شد شلوارک

..

هرچند که ظاهراً به پا دارد ربط

ای دوست! ولی بگو کجا دارد ربط؟

گاهی بالا و گاه پایین آید

تاریخ به شلوار شما دارد ربط!

(حمید نیک نفس)

::

 

سخت است زمانه، نرم افزارم کو؟
از جاش در آمده ست، آچارم کو؟
سهراب ـ اگر سال هدفمندی بود ـ
می گفت به جای کفش، شلوارم کو؟

(صفای گراشی)

::

 

ما را نه سلاح کمری خواهد کُشت

نه زندگی کارگری خواهد کشت

ما را که جوان سربزیری هستیم

کوتاهی شلوار پری خواهد کشت

(مصطفی حسن زاده)

::

 

تبدیل به یک تومن چو شد دوزارش

افتاد تو خطّ لات بازی یارش

هی رفت و خرید کرد و در پولش رید

زآن روی که دو تّا نشود شلوارش!

(محسن اشتیاقی)

::

 

منصور من از دار خودش می‌ترسد

شهری که از‌اوار خودش می‌ترسد

ترسش نه ازین که زرد افسردگی است

از زردی شلوار خودش می‌ترسد

(استاد طالبی)

::

 

زنهار که اقتدا به جاهل نکنی
در رهگذر سیل، تو منزل نکنی
من آبروی تو ، بند شلوار توام
ای دوست بپا که بنده را ول نکنی!

(مرتضی رشیدی)

فوتبالی که پاک است، از محاسبه‌اش چه باک است!

فوتبال‌ ما پاک‌ترین فوتبال جهان است. به طوری که از پشت آن همه چیز را می‌توان به‌وضوح مشاهده کرد:

1)      مدیران ما همه این‌کاره‌اند و به دلیل وارستگی بیش از حد، معمولاً بیشتر از دو سال در پست‌شان قرار نمی‌گیرند. این یکی می‌آید خدمت می‌کند، و بلافاصله جایش را می‌دهد به آن یکی! همه در خدمت از یکدیگر سبقت می‌گیرند. دو شغله بودن آنها، بخاطر عشق آنها به خدمت است. در سفرهای خارج آنها، نورچشمی‌ها را راهی نیست. زیردستان خود را شغل بر اساس لیاقت می‌فرمایند. حرف‌ آنها مثل تنبان‌شان است که دوتا نمی‌شود. از کسی سفارش نمی‌پذیرند و به کسی سفارش نمی‌کنند.

2)      مربیان ما همه تحصیل‌کرده و دانش آموخته و خاک‌خورده‌اند. فرگوسن و مورینیو باید بیایند اینجا پیش سلاطین و امپراتورها و شهریاران ما آموزش ببینند. معمولاً مصاحبه مربیان قبل و بعد از مسابقات خودش یک نوع کلاس اخلاق است. یکی از بزرگان (یحتمل لقمان حکیم) نقل می‌فرمود آن مقدار درس اخلاق که من از مربیان ایرانی آموخته‌ام، پای هیچ منبری نیاموخته‌ام. اگر تیمی را به هر دلیلی قهرمان کنند، از دستمزد خود صرف نظر می‌کنند و به نرخ تورم هیچ توجهی ندارند. خواهر و مادر بازیکنان از دست و دهان آنان در امان است. و فک و چانه خبرنگاران از مشت و لگد آنها، بی نصیب! اگر شکست بخورند، مسئولیت آن را به گردن می گیرند و اگر ببرند، آن را محصول دعای خیر مردم می‌دانند.

3)      بازیکنان ما با کمترین دستمزد، بیشترین بازدهی را دارند و مصداق بارز همت مضاعف به شمار می‌روند. عمراً اگر به حاشیه فکر کنند. سرشان را می‌اندازند پایین و کاری ندارند که فلانی چه‌کار می‌کند و بهمانی چه می‌گوید. در سفرهای خارجی معمولاً جایشان در نیایش‌گاههاست و مشغول طاعت و عبادتند. اگر باشگاه پول نداشته باشد، با رفقا پول روی هم می‌گذارند و به مدیر عامل باشگاه کمک می‌کنند. در زمین هم نماد بازی جوانمردانه هستند و لب‌شان یک‌دم از ذکر نمی‌آساید. به مدل مو و ماشین چنان بی‌توجهند، که جوان عزب به جنس مخالف!

4)      تماشاگران فهیم ما تنها عیبی که دارند این است که فحش بلد نیستند بدهند. خاک از دیوار می‌ریزد، از این تماشاگران نمی‌ریزد. به خاطر همین، ورزشگاه‌های ما عین دانشگاه‌های ما از هر شور و هیجانی خالی است. اگر کسی از کنار یکی از استادیوم‌های ورزشی رد بشود، عمراً اگر بتواند تشخیص بدهد آنجا مسابقه برگزار می‌شود یا نه. بعد از مسابقه هم آدم خیال می‌کند تماشاگران دارند از نماز جمعه بر می‌گردند.

5)      داوران معمولاً مظلوم‌ترین اقشار جامعه‌اند. شماره حساب‌شان به روی همه باز است و تلفن همراه‌شان پیوسته در دسترس. دایم نگرانند که مبادا حق و ناحق شود. خط آفساید در نظر آنان، پل صراط است و در اعلام پنالتی، جز به ثواب اخروی به چیزی نمی‌اندیشند. در عدالت‌گستری، دست رییس جمهور مردمی را از پشت بسته‌اند. کارت زرد و قرمز که می‌دهند، پشت‌بندش روی بازیکن خاطی را می‌بوسند. خلاصه، حسنی نگو، یه دسته گل!

6)      ورزشی‌نویسان ما، ارزشی‌نویس‌اند. سرشان برود، قلم‌شان نمی‌رود. در کار نقل و انتقال بازیکن و مربی دخالتی ندارند و بابت اطلاع‌رسانی به ملت، با کسی معامله نمی‌کنند. تخیل در کار آنها جایی ندارد و همه گفتارهایی که از قول این و آن می‌نویسند، رونوشت برابر با اصل است. علاقه آنها به رنگ زرد بی حد و حصر است و تیترهایی که می‌زنند، از اغراق مبرّا. همه ورزش‌ها را به یک چشم می‌بینند و همه ورزشکاران را خواهر و بردار خود به‌شمار می‌آورند. برای سفر خارج، از ایمان خود خرج نمی‌کنند و خمس و زکات‌شان را به موقع می‌پردازند.

7)      کل یوم صلوات برفستید!

کوچک

اینجا کوچکتر از آن است که از کسی نگذریم . خیلی زود بی پرده با او خوا