چقدر نازکم زیر این سکوت سنگین و بی رحم .چقدر ناله کردم که یا بزن یا ببخش یا بگیر و فنا کن . و تو ماتی پیش رویم . تا حس کنم نشنیدی . نه ! شنیدی . این من بودم که بد گفتم . و زمان به وقت تو می گذرد ، و زمین به جای تو بر جاست و من به منطقه ی خویش اسیرم ! وای ! نکند از خیال روی تو سیرم . 

نمی دانم دلیل ماندنم را .

شب و روز از تو ایجا خواندنم را . 

نمی دانم کجا ؟ کی ؟ بر تو بخشم

سر و پا و دل و جان و تنم را