نمی دانم دلیل ماندنم را .
چقدر نازکم زیر این سکوت سنگین و بی رحم .چقدر ناله کردم که یا بزن یا ببخش
یا بگیر و فنا کن . و تو ماتی پیش رویم . تا حس کنم نشنیدی . نه ! شنیدی .
این من بودم که بد گفتم . و زمان به وقت تو می گذرد ، و زمین به جای تو بر
جاست و من به منطقه ی خویش اسیرم ! وای ! نکند از خیال روی تو سیرم .
نمی دانم دلیل ماندنم را .
شب و روز از تو ایجا خواندنم را .
نمی دانم کجا ؟ کی ؟ بر تو بخشم
سر و پا و دل و جان و تنم را
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۰۸/۱۳ ساعت 2:44 توسط
|