امثال و حکمی برای مردان

زن یک دفعه می‌زاید، مرد روزی صد بار.

این مثل را مردان ساخته‌اند. چون اگر یک بار هم زاییده بودند، این حرف‌ها را نمی‌زدند.

::

 

ریش و سبیل مردی نمی‌آورد.

این مثل را احتمالاً زنان ساخته‌اند! چون اگر داشتند، این حرفها را نمی‌زدند!

::

 

در خانه مرد همیشه باز است.

این مثل را آدم‌های طمع‌کار برای فریب دادن و سرکیسه کردن مردان ساخته‌اند. فی الحال، در خانه مردان چند قفله است. حکایت. گویند یکی از مردان! بزرگ، چون از خانه برون می‌رفت در را باز می‌گذاشت، و چون بر می‌گشت، آن را می‌بست. گفتند: حکمت این چیست؟ گفت: ارزش این خانه به من است. چون من در آن نباشم، چه ارزد و به چه کار آید؟!

::

 

مرد است و مردی‌اش.

منظور از «مردی» در این مثل تا به امروز روشن نشده است. بعضی‌ از آن، دلاوری اراده کرده‌اند و برآنند که قوی‌ترین مردان ایران مصداق آن می‌باشند. بعضی دیگر، خلاف آن گفته‌اند. والله اعلم! حکایت. سوسکی در خانه‌ای گذر کرد. زن خانه، داد و فریاد آغاز نهاد. مرد آمد و با لنگه کفشی کار او بساخت و گفت: ذلیلا که ما مردانیم! از کسی می‌بترسیم که از سوسکی رنجه بُوَد!

::

 

مرد که می‌گویند دهن پر می‌شود!

خداییش ندانستیم این مثل را کدام طبقه و جنس ساخته‌اند. بعضی از نسخه‌شناسان معتقدند که در اصل نسخه، این گونه بوده است: «مردکه» می‌گویند و ... الخ! و به گمان بنده نیز این وجه، به صواب اقرب است. در روزگار ما معمولاً مردان را «مردکه» خطاب می‌کنند.

::

 

مرد حمام زنانه.

این مثل را در جایی زنند که مردی در میان دیگران لاف رجولیت زند و چون کار افتد، در مانَد!

::

 

مرد باید که در کشاکش دهر/ سنگ زیرین آسیا باشد

این مثل را برای خر کردن مردان جهت انجام کارهای سخت یا تحمل شداید یا کنار آمدن با انواع بلیات بکار برند. معمولاً نود درصد مردان با این مثل خر می‌شوند!

::

 

مرد باید دست به پشتش بزنی، خاک بلند شود!

این مثل را ایضاً در همان موضع بکار برند. البته، بانوان امروزی دوست دارند که مردها هم مثل خر کار کنند بار برند و هم شب که به خانه می‌آیند، لباس‌هایشان تمیز باشد. حکمت. بزرگان کاردان گویند: هنگام ازدواج، زن باید قشنگ باشد مثل آهو، نجیب باشد مثل اسب، باوقار باشد مثل طاووس. مرد فقط خر باشد کفایت می‌کند.

::

 

قول مرد اسکناس است.

البته اسکناس 20 تومانی زمان شاه!

::

 

مرد دیدی، سلام ما برسان!

علی الظاهر گوینده این مثل زنی بوده است که مردان برو نیرنگ کرده‌اند. نیز احتمال دارد که گوینده‌ آن عینک مخصوص به چشم داشته و از دیدن مردان عاجز بوده است.  نیز تواند بود که زنی دنبال مردی می‌گردد که با او از راه شرعی وصلت نماید. در این فقره، «سلام ما برسان» یعنی او را کت بسته بگیر و تحویل ما بده. نیز ممکن است که گوینده مثل، در فتنه سبز دستگیر شده و به زندان منتقل گردیده باشد و ازو در مورد مردانگی سؤالاتی پرسیده باشند. بعضی گویند: دیدن مردان عظیم واقعه‌ای است که هر کسی را دست نمی‌دهد. ازین دست حرفها، زیاد می‌زنند.

::

 

حرف مرد، حرف است!

منظور گوینده ساده‌لوح این مثل آن است که اگر کسی برای رسیدن به جایی و قدرتی، قولی داد و حرفی زد باید پای حرف و قول خود بماند. در سیاست، ارسال المثل کاربرد ندارد و بدان استناد نتوان کرد! بعضی از اهل فن گویند: مراد از حرف در این مثل، «حرف مفت» باشد که زدن آن هزینه‌ای ندارد. و صحت تعبیر اخیر از آنجا تأیید می‌شود که پارسیان قدیم گویند: حرف، باد هواست!

از عشق فراتر

مادر که همیشه مهرپرور باشد

مهری است که از عشق فراتر باشد

این‌گونه که می‌پرستمش بیش از پیش

هر روز سزاست روز مادر باشد.

 

  :: یکی از اعزه یاران که خواسته است نامش فاش نشود، در کامنتی افشارگرانه گوید: «‌شما و دوستانتون که در مورد خشتک شلوار اون همه قصیده و رباعی میگید، خوب بود در مورد کشتی آزادی و خونهای ریخته شده روی عرشه آن دو کلمه حرف میزدید که بدونیم وجدانتون نم نکشیده!». در پاسخ به ندای حق طلبانه ایشان، این رباعی قلمی را قلمی فرمودیم:

در پاسخ محکم به تک اسراییل

باید بدریم خشتک اسراییل

با این همه، خنجری که یاران بزنند

بدتر باشد ز جفتک اسراییل.

موشی که عاشق بود

موشی که عاشق بود

هر روز می‌آمد ببیند چشمهایت را

ناز و ادایت را

اما تو با جاروب

یا جیغ‌های سرکش مرغوب

او را

تا خانه‌اش دنبال می‌کردی.

::

موشی که عاشق بود

هر روز می‌آمد ترا می‌دید

ـ از گوشه دیوار البته ـ

که گربه چاق حنایی را

همچین بغل می‌کردی و

با او چه جوری حال می‌کردی.

::

موشی که عاشق بود

یک هفته پیدایش نشد هرگز

رفتند یاران خانه‌اش را جستجو کردند

این نامه روی دِسک‌تاپش بود:

یاران خداحافظ!

من می‌روم

تا گربه چاق حنایی را

یک لقمۀ بی دردسر باشم

من می‌روم

تا در وجود گربه چاق حنایی شعله‌ور باشم!

آن گاه

هر وقت معشوقم

این گربه چاق حنایی را بغل فرمود

من نیز از آغوش گرمش بهره‌ور باشم!

 

 

...

توضیح: این ماجرا کاملاً واقعی است و هرگونه شباهت شخصیت‌های آن با افراد و اتفاقات جاری، به هیچ‌وجه تصادفی نیست!

شلوار: رباعی‌نویسی جمعی

بعضی از انسان‌های غرب‌زده که احتمالاً ریگی در کفش دارند و ککی در شلوار، گمان می‌کنند که شلوار یک پدیده وارداتی غربی است. استدلال آنها هم این است که اگر ایرانی‌ها شلوار به پای مبارک داشتند، چرا پشت سر هم می‌گفتند: دستم به دامانت! این استدلال بند تنبانی فقط به درد همان سران فتنه می‌خورد که با آن دایم مشغول خیانت شوند. ما جمعی از غیور مردان و بعضاً غیور زنان خطه ایران زمین که معتقدیم با هر مسئله‌ای باید ریشه‌ای برخورد شود، علی‌الخصوص با مسئله شلوار، بر آنیم که ریشه شلوار را در ادبیات فارسی در بیاوریم! و ببینیم اگر امروز عده‌ای به کوتاهی و بلندی شلوار نسوان گیر می‌دهند، من باب حفظ تنبان شئونات مملکت است و بس. در نتیجه مساعی ما، مشخص شد که 800 سال پیش نیز خواجه مجدالدین همگر شیرازی نیز دغدغه بند شلوار ملت را داشته است. وی معتقد است کسانی که وعده‌های شل و ول می‌دهند، در شلوارشان مشکلات عقیدتی وجود دارد. ملاحظه بفرمایید:

هرچند که شد تیزی بازار تو سست

هرگز نشوم به مهر در کار تو سست

ای کین تو چون ... سیمین تو سخت

وی عهد تو همچو بند شلوار تو سست!

..

فلذا، با مشارکت همه طنزپردازان موفق شدیم نسبت به حفظ مواریث فرهنگی خود اقدامات شجاعانه‌ای از خودمان بروز دهیم.

 

این گونه که دامن به کمر مالیده

بسیاری را شیره به سر مالیده

بیچاره نموده خشتک مردم را

آن یار که هست پاچه ورمالیده

..

هم کیفیت مواد بالا رفته‌ست

هم وضعیت سواد بالا رفته‌ست

شلوار تمام خلق پایین آمد

تا دامن اقتصاد بالا رفته‌ست

..

این قوم که نان به آرزو می‌خواهند

نان را که گرفتند،‌گلو می‌خواهند

این مردم محروم و گدا گشنه غرب

شلوار ندارند و اتو می‌خواهند!

..

در کشور ما که اصل بر ایثار است

تاریخ همیشه قابل تکرار است

بسیاری را حماسه در شلوار است

البته حماسه‌ساز هم بسیار است!


::

 

مهرت ز دلت جدا نگردد ای‌کاش

غم با دلت آشنا نگردد ای کاش

اموال شما دو صد برابر بشود

شلوار شما دو تا نگردد ای کاش

..

ما تاب نیاوریم دیدار ترا

آن عشوه و نازهای بسیار ترا

من مانده‌ام ازچه این چنین سست بدوخت

خیاط پدر سوخته شلوار ترا!

..

بی زحمت و جیغ و داد پایین آمد

با سرعت برق و باد پایین آمد

هی فکر و خیال بد نکن، قیمت نفت

بر طبق قرارداد پایین آمد!

::

 

یا اینکه دوتا کنید شلوارم را

یا اینکه دوتا کنید شلوارم را

شلوارم شل شل شلوارم وا وا

لطفن دو سه تا کنید شلوارم را!

(جلیل صفربیگی)

::

 

از «هیچ» تمام شهر برخوردار است

چون مخزن مشکلات استکبار است

بی علت نیست این زمین خوردن‌مان

شاید مشکل ز تنگی شلوار است!

..

چون دلخوشی ملت ما بسیار است

فرزند زیاد، رفعت آمار است

ای خنده لبان! فدای شلوار شما

دردسر ما زیر سر شلوار است!

..

آن گونه که هر پرنده منقارش را

یا شاعر بی‌بخار سیگارش را

یارب! تو خودت کرامتی لطف نما

تا هرکه مجرّد است، شلوارش را...

(زهرا دری)

::

 

شلوار دوتا که شد، شوی سر به هوا

جنبد سر و گوش و چشم و بعضی اعضا

وقتی که دوگانه سوز کردی خود را

مسجد بشود جای تو ای عبد خدا!

..

شلوار به پا کردی اما چسبان

از بابت آن شده خیالم نگران

این فعل تبرج است و البته حرام

می‌لرزد از آن تمام شهر تهران

(محمد جاوید)

::

 

گرم است هوا و باز آن دلدارک

داده‌ست به دست ما و این دل کارک

مانند زبان بنده گردد کوتاه

شلوار بلند او چو شد شلوارک

..

هرچند که ظاهراً به پا دارد ربط

ای دوست! ولی بگو کجا دارد ربط؟

گاهی بالا و گاه پایین آید

تاریخ به شلوار شما دارد ربط!

(حمید نیک نفس)

::

 

سخت است زمانه، نرم افزارم کو؟
از جاش در آمده ست، آچارم کو؟
سهراب ـ اگر سال هدفمندی بود ـ
می گفت به جای کفش، شلوارم کو؟

(صفای گراشی)

::

 

ما را نه سلاح کمری خواهد کُشت

نه زندگی کارگری خواهد کشت

ما را که جوان سربزیری هستیم

کوتاهی شلوار پری خواهد کشت

(مصطفی حسن زاده)

::

 

تبدیل به یک تومن چو شد دوزارش

افتاد تو خطّ لات بازی یارش

هی رفت و خرید کرد و در پولش رید

زآن روی که دو تّا نشود شلوارش!

(محسن اشتیاقی)

::

 

منصور من از دار خودش می‌ترسد

شهری که از‌اوار خودش می‌ترسد

ترسش نه ازین که زرد افسردگی است

از زردی شلوار خودش می‌ترسد

(استاد طالبی)

::

 

زنهار که اقتدا به جاهل نکنی
در رهگذر سیل، تو منزل نکنی
من آبروی تو ، بند شلوار توام
ای دوست بپا که بنده را ول نکنی!

(مرتضی رشیدی)

فوتبالی که پاک است، از محاسبه‌اش چه باک است!

فوتبال‌ ما پاک‌ترین فوتبال جهان است. به طوری که از پشت آن همه چیز را می‌توان به‌وضوح مشاهده کرد:

1)      مدیران ما همه این‌کاره‌اند و به دلیل وارستگی بیش از حد، معمولاً بیشتر از دو سال در پست‌شان قرار نمی‌گیرند. این یکی می‌آید خدمت می‌کند، و بلافاصله جایش را می‌دهد به آن یکی! همه در خدمت از یکدیگر سبقت می‌گیرند. دو شغله بودن آنها، بخاطر عشق آنها به خدمت است. در سفرهای خارج آنها، نورچشمی‌ها را راهی نیست. زیردستان خود را شغل بر اساس لیاقت می‌فرمایند. حرف‌ آنها مثل تنبان‌شان است که دوتا نمی‌شود. از کسی سفارش نمی‌پذیرند و به کسی سفارش نمی‌کنند.

2)      مربیان ما همه تحصیل‌کرده و دانش آموخته و خاک‌خورده‌اند. فرگوسن و مورینیو باید بیایند اینجا پیش سلاطین و امپراتورها و شهریاران ما آموزش ببینند. معمولاً مصاحبه مربیان قبل و بعد از مسابقات خودش یک نوع کلاس اخلاق است. یکی از بزرگان (یحتمل لقمان حکیم) نقل می‌فرمود آن مقدار درس اخلاق که من از مربیان ایرانی آموخته‌ام، پای هیچ منبری نیاموخته‌ام. اگر تیمی را به هر دلیلی قهرمان کنند، از دستمزد خود صرف نظر می‌کنند و به نرخ تورم هیچ توجهی ندارند. خواهر و مادر بازیکنان از دست و دهان آنان در امان است. و فک و چانه خبرنگاران از مشت و لگد آنها، بی نصیب! اگر شکست بخورند، مسئولیت آن را به گردن می گیرند و اگر ببرند، آن را محصول دعای خیر مردم می‌دانند.

3)      بازیکنان ما با کمترین دستمزد، بیشترین بازدهی را دارند و مصداق بارز همت مضاعف به شمار می‌روند. عمراً اگر به حاشیه فکر کنند. سرشان را می‌اندازند پایین و کاری ندارند که فلانی چه‌کار می‌کند و بهمانی چه می‌گوید. در سفرهای خارجی معمولاً جایشان در نیایش‌گاههاست و مشغول طاعت و عبادتند. اگر باشگاه پول نداشته باشد، با رفقا پول روی هم می‌گذارند و به مدیر عامل باشگاه کمک می‌کنند. در زمین هم نماد بازی جوانمردانه هستند و لب‌شان یک‌دم از ذکر نمی‌آساید. به مدل مو و ماشین چنان بی‌توجهند، که جوان عزب به جنس مخالف!

4)      تماشاگران فهیم ما تنها عیبی که دارند این است که فحش بلد نیستند بدهند. خاک از دیوار می‌ریزد، از این تماشاگران نمی‌ریزد. به خاطر همین، ورزشگاه‌های ما عین دانشگاه‌های ما از هر شور و هیجانی خالی است. اگر کسی از کنار یکی از استادیوم‌های ورزشی رد بشود، عمراً اگر بتواند تشخیص بدهد آنجا مسابقه برگزار می‌شود یا نه. بعد از مسابقه هم آدم خیال می‌کند تماشاگران دارند از نماز جمعه بر می‌گردند.

5)      داوران معمولاً مظلوم‌ترین اقشار جامعه‌اند. شماره حساب‌شان به روی همه باز است و تلفن همراه‌شان پیوسته در دسترس. دایم نگرانند که مبادا حق و ناحق شود. خط آفساید در نظر آنان، پل صراط است و در اعلام پنالتی، جز به ثواب اخروی به چیزی نمی‌اندیشند. در عدالت‌گستری، دست رییس جمهور مردمی را از پشت بسته‌اند. کارت زرد و قرمز که می‌دهند، پشت‌بندش روی بازیکن خاطی را می‌بوسند. خلاصه، حسنی نگو، یه دسته گل!

6)      ورزشی‌نویسان ما، ارزشی‌نویس‌اند. سرشان برود، قلم‌شان نمی‌رود. در کار نقل و انتقال بازیکن و مربی دخالتی ندارند و بابت اطلاع‌رسانی به ملت، با کسی معامله نمی‌کنند. تخیل در کار آنها جایی ندارد و همه گفتارهایی که از قول این و آن می‌نویسند، رونوشت برابر با اصل است. علاقه آنها به رنگ زرد بی حد و حصر است و تیترهایی که می‌زنند، از اغراق مبرّا. همه ورزش‌ها را به یک چشم می‌بینند و همه ورزشکاران را خواهر و بردار خود به‌شمار می‌آورند. برای سفر خارج، از ایمان خود خرج نمی‌کنند و خمس و زکات‌شان را به موقع می‌پردازند.

7)      کل یوم صلوات برفستید!

کوچک

اینجا کوچکتر از آن است که از کسی نگذریم . خیلی زود بی پرده با او خوا

وزارت راه و ترابری و کشتار جمعی

چندوقتی است که سازمان هواپیمایی کشور یک دستورالعمل جدید به دفاتر خدمات مسافرتی و شرکت‌های هواپیمایی داده است. مطابق این دستورالعمل دیگر دفاتر حق ندارند نام و نوع هواپیما را به مشتریان و مسافران اعلام کنند.

1- بنده به شدت با دستورالعمل مذکور مخالفم. بالاخره بنده حق دارم بدانم که قرار است با چه هواپیمایی سقوط کنم. مردم حق دارند نوع مرگشان را بدانند. بالاخص وقتی که دارند پولش را هم می‌پردازند.

2- این عمل سازمان هواپیمایی کشور مصداق غش در معامله است که کافة علما آن را حرام می‌دانند. برای روشن‌تر شدن موضوع مجبورم مثال بزنم. شما کلی پول، وقت و هزینه و احساسات صرف می‌کنید تا همسر محترمه‌تان را با توپولف بفرستید مشهد (در واقع آن دنیا) اما می‌بینید او را با بوئینگ صحیح و سالم در مشهد پیاده کرده‌اند و همه‌چیز بر باد رفته.

3- تازه اخیراً توپولف‌ها هم درست و دقیق عمل نمی‌کنند. نمونه‌اش همین توپولف آخری که عوض آتش گرفتن بالای ابرها و سقوط افتخارآمیز، در مشهد به زمین نشست و آنجا آتش گرفت و کلی امید و آرزو را بر باد داد. به قول «ه‍.. ا. سایه»:
یکدم نگاه کن که چه بر باد می‌دهی
چندین هزار امید بنی‌آدم است این

4- البته جور سازمان هواپیمایی کشور در کشتن مسافران را راه‌آهن جمهوری اسلامی ایران کشید و قطار «تهران- مشهد» به شکل موفقیت‌بار و افتخارآمیزی از خط خارج شد و جماعتی را به کشتن داد.

5- خواهشمندم اگر تغییری در وظایف سازمان‌های زیرمجموعة وزارت راه صورت گرفته، جهت شفاف‌سازی و روشنایی اذهان عموم، ‌هرچه سریع‌تر به اطلاع مردم قهرمان برسانید تا مردم برای یک مردن ساده، سفیل و سرگردان نمانند بین انتخاب سفر با هواپیما و قطار.

6- نکتة خوشمزة ماجرای آتش گرفتن توپولف این بود که فردای روز حادثه همة روزنامه‌ها صدایشان درآمده بود، ولی تنها «وطن‌امروز» بود که با دیدی کاملاً ماوراء‌الطبیعی به ماجرا نگریست و تیتر زد: «معجزه در فرودگاه مشهد» و نمردن مردم را در توپولف معجزه (!) دانست. بدین وسیله از ایشان بسیار ممنونیم و از قوة‌قضائیه می‌خواهیم که به طور کلی و با جدیتی خاص با همه‌چیز برخورد قاطع نماید.

7- با توجه به اینکه در شرایط کنونی هواپیما و قطار به گونه‌ای وسیلة کشتارجمعی به حساب می‌آید، تقاضا می‌کنم نام «وزارت راه و ترابری» به وزارت «راه و ترابری و کشتار‌جمعی» تغییر یابد.

مرگ مشکوک

«به گزارش ایسنا ظهر روز پنج‌شنبه 19 آذرماه سال جاری، مأموران کلانتری ازگل در جریان مرگ مجید سلیمانی‌پور 51 ساله و همسر وی به نام شهین برون 49 ساله قرار گرفتند که طی هماهنگی‌های لازم با قاضی محمدحسین شاملو بازپرس کشیک قتل پایتخت، دستورات لازم جهت بررسی زوایای پنهان مرگ مشکوک این زوج آغاز شد.»

1- مرگ مشکوک چیست؟ مرگ مشکوک به مرگ پولدارها می‌گویند. مرگ آدم بی‌پول که مشکوک نیست. آدم بی‌پول  اسمش  رویش هست: «قشر آسیب‌پذیر» پس مردنش هم طبیعی است. آسیب که بحمدلله فراوان است. لابد یک آسیبی آمده و شخص آسیب‌پذیر  مربوطه هم همان‌طور که از اسمش پیداست آن را پذیرفته  و مرده. تمام.

2- هماهنگی‌های لازم با بازپرس  کشیک قتل پایتخت: این مورد نیازمند  مثال است.

-: الو سلام.

-: الو سلام. بازچی شده این وقت روز.

-: دو نفر مردن.

-: ا ؟! خب برین ببینین چی شده.

به این می‌گویند هماهنگی‌های لازم  و دستورات  لازم جهت بررسی‌های زوایای پنهان.

3- توضیح ضروری: ازگل (ozgol) بر وزن پرخور  نام محله‌ای  در شمال شرقی تهران است. همه مأموران کلانتری برای ما محترم هستند. لذا خواهشمندم اشتباه نخوانید.

«در بررسی‌های ابتدایی مشخص شد که  مجید سلیمانی‌پور ، مدیر مؤسسه توسعه اعتماد مبین بوده که پیش از این سهام شرکت مخابرات توسط این مؤسسه خریداری شده بود.»

سرگروهبان: اسم همسایه‌‌تون چیه و چی‌کاره‌س؟

همسایه: مجید سلیمانی‌پور. اون خدابیامرز مدیر مؤسسه توسعه اقتصاد مبین بود.

سرگروهبان: این‌جا که گفتی کجاس؟

همسایه: همون مؤسسه‌ای که سهام مخابرات رو خریده بود دیگه.

سرگروهبان: عجب! خب. بررسی‌های ابتدایی بحمدلله تموم شد و  نتیجه حاصل شد.

«پزشک قانونی پس از بررسی‌ اجساد، علت مرگ را گازگرفتگی ناشی از انتشار گاز CO عنوان کرد.»

1- این روزها پزشکی‌قانونی خیلی کار سختی ندارد. چون اساساً هر کس می‌میرد، علت مرگش گازگرفتگی است. فقط نگاه می‌کنند اگر روی تن مقتول جای دندان بود. بر ‌اثر گازگرفتگی شخص معلوم‌الحال به قتل رسیده که کاملاً معلوم است کیست. و اگر جای دندان نبود  هم علت مرگ ناشی از گازگرفتگی ناشی از انتشار CO است.

2- این همه تلویزیون برنامه  و مناظره و انیمیشن و اینها نشان می‌دهد، ولی باز هم متأسفانه هر دو نوع گازگرفتگی هنوز هم شایع است.

قاضی شاملو گفت: «تیم‌های کارشناسی اعلام کرده‌اند که حادثه به سبب وجود ترک‌هایی در لوله‌های تهویه گاز از موتورخانه و نشت گاز به داخل منزل رخ داده لذا سازنده خانه، مهندس ناظر و مسئول موتورخانه، هر یک به نسبت در وقوع این حادثه منجر به مرگ مقصر هستند.»

متأسفانه باید اعلام کنم که تیم کارشناسی و تحقیقات به شدت کم‌کاری کرده است. اگر یک‌ کم دیگر تحقیقات و کارشناسی می‌کردند حتماً سایر مقصرین را هم به شرح زیر پیدا می‌کردند:

1- معلم تاریخ وجغرافیای بچه‌های محله: اگر  معلم بچه‌های محل روز شنبه نمی‌خواست از آنها امتحان بگیرد، حتماً بچه‌ها توی کوچه فوتبال بازی می‌کردند و با توپ می‌ِزدند شیشه خانه همسایه را می‌شکستند و گاز   CO خارج می‌شد و این اتفاق نمی‌افتاد.

البته صداوسیما هم که در همان زمان برنامه «خاله نمی‌دونم چی‌چی» و «عمو نمی‌‌دونم چی‌چی» را پخش می‌کرده و سایر بچه‌های محله را هم در خانه نشانده به همان اندازه مقصر است.

2- اگر در لحظات اولیه نشست CO یک نفر به خانه  مقتولان تلفن زده بودو گفته بود«به‌به چه هوایی» آنها هم پنجره را باز می‌کردند و این اتفاق نمی‌افتاد. لذا کلیه اقوام و آشنایان نیز در حادثه مرگ  مقصر هستند.

3- اگر آن عمله افغانی که ساختمان را می‌ساخت این‌قدر وجدان کاری زیادی به خرج نمی‌داد و درز آجرها را محکم بندکشی نمی‌کرد، یک هوایی جریان پیدا می‌کرد. لذا او و سرکارگر و کسانی که به کارگران با وجدان اجازه کار می‌دهند هم مقصرند.

4- بنا به دلایلی غیرقابل انکار دست برخی از عناصر دست‌نشانده و فریب‌خورده دیگر هم در کار است. لذا از قوه محترم قضائیه می‌خواهیم که به شدت با همه چیز برخورد کند.

اشتباهات تاریخی هاشمی

قرار است به زودی حمید روحانی، رئیس بنیاد تاریخ پژوهشی ایران معاصر، کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی را نقد کند.

وی در این‌باره به خبرگزاری «فارس» گفته است: «یکی از اهداف بنیاد تاریخ پژوهی ایران معاصر نقد نادرستی‌ها و خلاف‌گویی‌ها پیرامون تاریخ سیاسی معاصر و انقلاب اسلامی است. لذا تصمیم دارم به‌زودی به نقد و بررسی کتاب خاطرات آقای هاشمی‌رفسنجانی بپردازم. معتقدم که در کتاب خاطرات آقای هاشمی‌ اشتباهات زیادی وجود دارد. امیدوارم این اشتباهات غیرعمدی و از روی خطا و سهو باشد.»

اساساً تاریخ خیلی چیز جالبی است. برخی می‌گویند تاریخ تکرار می‌شود و برخی دیگر می‌گویند تکرار نمی‌شود. به طور کلی جماعت مورخ خیلی حرف می‌زنند و همه‌چیز را می‌گویند، جز یک چیز. آن هم چیزی که هم مردم و هم خود مورخان به آن اعتقاد دارند ولی کسی آن را نمی‌گوید: اینکه واقعاً معلوم نیست تاریخ تکرار می‌شود یا نه، ولی آنچه قطعی است، این است که تاریخ تغییر می‌کند و این تنها موردی است که «حال»‌ بر «گذشته» تأثیر می‌گذارد.

برای نمونه یادداشت روز یک‌شنبه 19 مهر 1360 هاشمی‌رفسنجانی را بخوانید تا بعد اشتباهاتش را درآوریم و اصلش را برایتان روایت کنم.

...شب به خانه نیامدم و به دفتر کارم رفتم. شام، کوکوی سیب‌زمینی داشتیم و تلفنی با خانه صحبت کردم. معلوم شد، عفت هم برگشته و از پیام‌های آقای منتظری برایم گفت. امروز طومار 50 متری در سالن مجلس آورده‌اند که مردم به دنبال سخنان مهدی بازرگان، خواستار اخراج لیبرال‌ها از مجلس شده‌اند و این‌ها خیلی ناراحتند و از من گله دارند که چرا کاملاً از آنها حمایت نمی‌کنم.

آقای محمد محمدی گلپایگانی هم، ضمن اظهار ناراحتی از وضع خودش و فشار حزب‌اللهی‌های گرگان، پیام دکتر پیمان را آورد که «امت»‌ را به خاطر فشار حزب‌الله، تعطیل کند و می‌خواهد من را ببیند.

کارمان با این آقایان مشکل شده، دوستان و همرزمان دوران مبارزه‌اند و خود را ذی‌حق می‌دانند، من هم تحت تأثیر عواطف هستم و از طرفی در این جریان‌های اخیر، بد عمل کردند و اوج آن، که کار را مشکل‌تر کرده، وضع روابط‌شان با ضدانقلاب محارب است که این همه انسان‌های بزرگوار انقلابی را شهید کرده‌اند و در جنگ با عنوان ستون پنجم دشمن عمل می‌کنند. در عین حال از نصیحت و خیرخواهی نسبت به آنها دریغ نمی‌کنم. آخر شب، مقداری از گزارش‌ها را خواندم. حادثه مهمی نداشتیم. ص323 «کتاب عبور از بحران»

حالا با هم روایت درست و دقیق و بدون اشتباه و مناسب با اوضاع واحوال را می‌خوانیم.

یک‌شنبه 19 مهر 1360

...ظهر که از خواب پا شدم، رفتم به دفتر کارم. ناهار کباب تیهو و بوقلمون و خاویار و آلورا و آناناس و سوپ لابستر داشتم. تلفنی با خانه صحبت کردم. معلوم شد، عفت هم برگشته. خیلی اصرار داشت که تا شب جامعه را با شدت هرچه تمام‌تر به آشوب بکشیم و زودتر انقلاب را به باد بدهیم. هرقدر اصرار کردم نپذیرفت. نگرانم. الان وقتش نیست. فائزه و فاطمه هم مثل ایشان به شدت مصرند به این ماجرا.

داشتم دسر می‌خوردم که آقای علی‌اکبر ناطق‌نوری آمد. ناراحت بود. گفت: «اکبر کارها عقب است. چرا نمی‌آیی زودتر همه ثروت‌های ملی را چپاول کنیم و مملکت را به یغما ببریم.» هرچه گفتم من الان درگیر خیانت به رزمندگان اسلام هستم و گرفتار پیروز کردن باطل بر حق هستم، چون به صدام‌یزد کافر قول داده‌ام به خرجش نرفت. دست آخر رضایت دادم که او هم بیاید با حسن روحانی خیانت کند به اساس انقلاب و در عوض پروژه چپاول ثروت‌های مملکت را هم بسپاریم به بچه‌های دو خانواده. اندکی دل‌چرکین شد ولی به‌هرحال پذیرفت و رفت.

بعد از ظهر داشتم نقشه رابطه با آمریکا را می‌کشیدم که آقای خاتمی آمد. بچه‌های دفتر گفتند آقای خاتمی آمده. آمد توی دفتر، خشکم زد. امان از دست گیج‌بازی‌های بچه‌های دفتر. فکر کردم سیدمحمد خاتمی آمده،‌ نگو سیداحمد خاتمی آمده بود. پنج‌ دقیقه بیشتر نماند. دعوایمان شد، ناسزا گفتیم به هم. چایی نخورده رفت. در دفتر را خیلی محکم به هم زد.

آقای محسن رضایی از قرارگاه زنگ زد برای کسب تکلیف، گفتم همین روند خیانت خوب است،‌ آن را پی‌بگیرید.

بعد اخوی محمد آمد. بحمدالله دستش در خیانت و چپاول خوب راه افتاده، مهدی و محسن را به او سپردم تا آموزششان بدهد.
با برادران لاریجانی قرار داشتم. رفته بودند اسکی نیامدند.

...نزدیک غروب خیلی درگیری داشتم. برادران مؤمن و مسلمان و مبارزان واقعی و صاحبان اصلی انقلاب آمدند. برادر سیدمجتبی هاشمی‌ثمره، برادر صادق محصولی،‌ برادر محمد علی‌آبادی، برادر مهدی کلهر و برادر حمید روحانی.
یک اسلام‌شناس برجسته هم همراهشان بود به نام اسفندیار رحیم‌مشایی که انصافاً هم وارد بود. به نمایندگی از برادر دیگری آمده بودند.

فقط همین جمع هستند که فهمیده‌اند من مسائلی را به امام تحمیل کرده‌ام و دارم جام زهر دست ایشان می‌دهم. از طرفی چون همه بار انقلاب بر دوش این جماعت است، نمی‌توانم هیچ چیزی به آنها بگویم. نمی‌دانم کی از همه اسناد یک کپی هم داده به این برادران.

خلاصه حسابی سرم داد‌وبیداد کردند و گفتند که همه مدارک را هم دارند. حتی فهمیده‌اند که می‌خواهم جامعه را به آشوب بکشانم و انقلاب را به باد بدهم. از طرفی همه بار جنگ هم بر دوش این برادران است و همه هم این را می‌دانند. لذا نمی‌توانم هیچ کاری بکنم.

شب آنقدر از دستشان گریه کردم که نماز صبحم قضا شد. خدا مرا ببخشد. اکبر
ص 323 (کتاب عبور از بحران، چاپ جدید با ویرایش خیلی جدید)

فرهنگ نوین دانشگاهی

از آنجایی که در سایه‌ی ارتقای فرهنگی و علمی دانشگاه‌ها در چند دهه‌ی اخیر معانی برخی از اصطلاحات قدیمی تغییر کرده و همچنین اصطلاحات جدیدی هم در حوزه‌ی دانشگاه (با حوزه و دانشگاه اشتباه نشود که اشتباه بزرگی‌ست!) به وجود آمده؛ فرهنگ اصطلاحات دانشگاهی نوینی نوشته‌ام که امید است به درد دانشجویان و به ویژه دانشجویان تازه وارد بخورد. در زیر معانی واقعی و کاربردی برخی اصطلاحات دانشگاهی جدید را می‌خوانید:

دانشجوی سال اولی:
دانشجویی که فکر می کند با تحصیلات دانشگاهی می‌تواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد.

دانشجوی سال دومی: دانشجویی که فکر نمی‌کند با تحصیلات دانشگاهی بتواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد.

دانشجوی سال سومی: دانشجویی که مطمئن شده است با تحصیلات دانشگاهی نخواهد توانست آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد.

دانشجوی سال چهارمی: دانشجویی که دیگر نه فکر می‌کند، نه به چیزی اطمینان دارد و نه آینده‌ی برای خود متصور است.

مشروط: دانشجویی که به خاطر علاقه‌ی زیادش به درس خواندن، مورد حسادت قرار گرفته و از این رو دانشگاه او را ملزم کرده است که در ترم بعدی بیش از حد معینی واحد انتخاب نکند تا به بقیه هم برسد! کلمه مشروط از «مشروطه» می‌آید که عده‌ای معتقدند باعث رونق گرفتن دانشگاه در ایران شد. عده‌ی دیگری هم معتقدند که رونق گرفتن کار مشروط‌ها باعث اضمحلال مشروطه شد.

تقلب: دانش دوپینگی

سهمیه: دوپینگ قانونی.

گوسپند: نوعی جانور که جز نوشتن جزوه، حفظ جزوه و پاس کردن درس از روی جزوه هیچ کار دیگری در دانشگاه نمی‌کند. چنین موجوداتی در دانشگاه‌های مشهور بیشتر دیده می‌شوند و فرق آنها با سایر گوسپندان در این است که نه کله‌ی این گوسپندان قابل استفاده است و نه پاچه‌ی خوشمزه‌ای دارند.

جزوه: دستنوشته‌هایی که گمان می‌شود عصاره‌ی یک کتاب است. اما در واقع تفاله‌ی بخشی از آن است. دستگاه تفاله‌گیری «استاد» نامیده می‌شود.

استاد حل تمرین: دانشجوی ترم بالاتری که در ازای گرفتن شندرغاز پول و شنیدن لفظ «استاد» چنان از خودبیخود می‌شود که تن به خورد گچ تخته و مسخره شدن توسط سی چهل تا دختر و پسر می‌دهد.

خرخوان: نوعی خر که توانایی مطالعه‌ی مداوم به مدت 72 ساعت را دارد. نطفه‌ی این موجودات در دوره‌ی دبیرستان بسته می‌شود و در کلاس‌های کنکور به بلوغ می‌رسند. این موجودات اغلب در کافه تریاهای دانشکده‌ها استحاله می‌شوند.

تریا: محلی برای فرار از غذای سلف که در این حالت مصداق بارز از چاله به چاه افتادن است. اما صرفنظر از ارزش غذایی آن، از لحاظ فرهنگی اهمیت زیادی دارد. به خصوص برای پژوهندگان زبان کوچه و بازار و کاشفان جدیدترین فحش‌ها و اصطلاحات جنسی.

گرد: جسمی که طول و عرض و ارتفاع آن از مرکزش به یک فاصله است. چنین دخترهایی معمولا در حدود 165 سانتیمتر قد و به میزان سه چهارم پی آر 3 حجم دارند که ناشی از سال‌ها در خانه نشستن و دست به سیاه و سفید نزدن و تست زدن است. سه عاقبت دردناک در انتظار آنهاست: ازدواج، انفجار و ورود به دانشگاه که گزینه‌ی آخری و متعاقب آن استفاده از غذای سلف، دردآورترین آنهاست.

سلف (غذاخوری): فعال‌ترین آزمایشگاه و واحد تولیدی هر دانشگاه که توانایی تبدیل موجودات گوناگون به غذا را دارد. یکی از رایج‌ترین توانایی‌ها که شرط لازم اولیه برای سلف نامیده شدن یک مکان محسوب می‌شود، توانایی بازیافت چمن‌های محوطه به شکل قرمه‌سبزی است.

گوریل: گونه‌ای از دانشجویان پسر با موهای ژولیده و لباس‌های بدفرم که از بوی سیر دهان و عرق لباس‌هایشان نمی توان کمتر از سه متر به آنها نزدیک شد. این جانوران معمولا پس از فارغ‌التحصیلی به‌جای اعزام به قلب جنگل‌های آمازون در پشت میزهای مدیریت و ریاست جای می‌گیرند.

شاسکول: دانشجویی (عمدتا دختر) که بعد از 20 بار جزوه دادن به یکی از دانشجویان جنس مخالف هنوز فکر می‌کند خط خوبش باعث محبوبیت‌اش است.

پلشت: دانشجویی که حاضر است کیسه فریزر دور بشقابش بکشد و با قاشق یک بار مصرف غذا بخورد تا مجبور نباشد روزی یکبار ظرفهایش را بشوید. تقریبا اکثر دخترهای ساکن در خوابگاه های دانشکده های علوم و مهندسی.

بتونه‌کاری: فریضه‌ی واجبی که بیشتر دختران دانشجو صبح‌ها قبل از حرکت به سمت دانشگاه بر روی صورت خود انجام می‌دهند تا دیدارشان قابل تحمل شود. معمولا هم نمی‌شود.

جلبک: نوعی دانشجو با آی‌کیوی حیرت‌برانگیز و توانایی جزوه نوشتن حتی از روی سرفه‌های استاد. تراکم زیستی این جانداران در دانشکده‌های علوم انسانی بیشتر است.

دکتر: لفظی که تا پیش از دوران وزارت کشور دکتر کردان یک پیشوند لذت‌بخش بود و پس از آن فحشی زشت محسوب می‌شود. با این حال، به دلایل روانی ناشناخته‌ای تمام دانشجویان رشته‌های پزشکی و دامپزشکی همچنان علاقه‌ی وافری دارند که از ترم اول تحصیل دیگران آنها را با لفظ خطاب کنند.

کافور: ماده‌ی اصلی تشکیل دهنده‌ی غذاهای سلف پسران که گویا از قدیم با عارضه‌ی «زنگ‌زدگی» در ارتباط بوده است چرا که شاعر فرموده: برعکس نهند نام زنگی کافور!

بورسیه: همزمانی کار و تحصیل که ماحصل آن تلفیق درس‌نخوانی و اززیرکاردررویی است.

پروژه: کار عملی که دانشجوها با هم انجام می‌دهند. بعضی‌ها هم روی هم!

تحقیق: تالیف یا ترجمه‌ی بخشی از کتابی که استاد در نظر دارد بعدا به نام خودش چاپ کند در ازای گرفتن مقدار ناچیزی نمرده.

پروپوزال:
نوشته‌ی بی ربط کوتاهی که در آن درباره‌ی نوشته‌ی بی‌ربط بلندی که بعدا نوشته یا کپی پیست خواهد شد، توضیح داده می‌شود.

پایان‌نامه: تایپ یا کپی-پیست کردن مقداری متن پراکنده در کتابها و پایان‌نامه‌های قدیمی‌تر در یک فایل و پرینت گرفتن از آنها و صحافی کردن مجموعه. خوشبختانه با پیشرفت علم و تکنولوژی، تمام این فرآیندها با صرف هزینه‌ی معقولی به طور کاملا خودکار و بدون دخالت دست و ذهن انجام می‌گیرد.


دانشنامه (مدرک): درپوش کوزه.

جابجایی (دانشجویی): تفاوت علمی دانشگاه‌ها به زبان پول.

ارث پدری (طلب بابا): طلبی که بعضی از دانشجویان ارزشی از دیگران دارند و معمولا به صورت گزاره‌هایی همچون «چرا این لباس رو پوشیدی؟»، «چرا موهات دیده می‌شه؟»، «دیگه این موسیقی رو نشنوم ها»، «دیگه نبینم با هم کِروکِر می‌کنین»... بروز می‌کند.

خوابگاه متاهلی: جایی برای استراحت، مطالعه، تماشای تلویزیون، درس خواندن و باقی کارها. به خصوص باقی کارها.

کارتن‌خواب: دانشجوی بی‌خوابگاه که معمولا پس از سر و سامان گرفتن و هم اتاق شدن با چند دانشجوی شهرستانی، حسرت کارتن‌خوابی و دربدری را خواهد کشید.

جوات: دانشجویی که طبق آخرین مدهای 10 سال قبل لباس می پوشد و با آخرین مدهای 20 سال قبل زندگی می کند و مثل 30 سال قبل فکر می کند. جوات‌ها معمولا آینده مثبتی در مشاغل دولتی دارند.

افزایش سنوات: حاصل ز گهواره تا گور دانش جوییدن.

سیاسی‌کاری: اصطلاحی برای توصیف فعالیت‌های سیاسی دانشجویی وقتی که مطابق سلیقه‌ی «آنها» نیست. آنهایی که همیشه تاکید می‌کنند که دانشجو باید سیاسی باشد و در امور کشورش دخالت داشته باشد.

پاچه‌خواری: یکی از راه‌های گرفتن نمره از اساتید به طور شرافتمندانه. البته شرافتمندانه در قیاس با سایر راه‌ها!

انتظامات: شحنه‌ی دانشگاه و مسئول برقراری نظم حتی به قیمت بی‌نظمی. ستاد کارآفرینی برای اقوام و خویشان فاقد تحصیلات دانشگاهی و بعضا دبیرستانی مسئولان دانشگاه.

کفش پاشنه بلند (تق تقی): ابزار تولید آژیر ورود و یا نزدیک شدن دختر دانشجویی که دانشگاه را با مجلس عروسی اشتباه گرفته است.

سنگ‌پای قزوین: مهمترین عامل برای اخذ دکترای افتخاری از آکسفود بدون داشتن لیسانس.

کاردانی پیوسته: پیوند دانشگاه با دبیرستان به کف با کفایت دانشجویانی که در حد دوره راهنمایی معلومات دارند و رفتارشان مثل دبیرستانی‌هاست.

خر زدن: تنها نوع حیوان‌آزاری که انسان‌ها روی خودشان هم انجام می‌دهند. خر زدن در شب‌های امتحان به پیک خود می‌رسد.

بحر تعمق: حالتی که به دانشجویان پس در حال مطالعه‌ی دقیق روزنامه روشنفکری خبر ورزشی دست می‌دهد.

روح: عضوی از استاد که در جلسه‌ی امتحان و پس از دیدن برگه‌ی سوالاتی که ربط چندانی به درس‌ها ندارد، از آن به وفور یاد می شود. ادامه‌ی عملیان بر روی برگه دنبال می‌شود.

صلاحیت داشتن: با مسئول یکی از نهادهای مستقر در دانشگاه سلام و علیک داشتن.

پول: عامل بدبختی‌های بزرگی مثل ازدواج و تحصیل در دانشگاه آزاد.

هیز: دانشجو یا مامور انتظامات یا کارمند یا حتی استاد عزیزی که وظیفه‌ی زبانش را به چشمش محول کرده است!

اسکن استخوان: طرز نگاه کردن افراد فوق‌الذکر که معمولا از پاشنه‌ی کفش همکلاسی‌ها شروع شده و به نوک مقنعه‌ی آنها منتهی می‌شود.


افتادن: سقوط از بالا به پایین که به خاطر عوامل مختلفی چون جاذبه‌ی زمین، درس نخواندن، جزوه نداشتن، شکست در عشق و امثال آنها اتفاق می‌افتد.

تئوریسین: آدمی با تحصیلات نیم‌بند دانشگاهی و توانایی فوق‌العاده در آسمان به ریسمان بافتن‌های فلسفی و سیاسی که وظیفه‌ی آماده‌سازی دانشجویان برای «روز مبادا» را دارد. وجود تعدادی دانشجوی خودی و بچه مثبت که با دهان باز به حرف‌های استاد گوش بدهند و به خصوص دختران دانشجویی که از تمام صحبت‌های او نت‌برداری کنند - به ویژه در هنگام زوم کردن دوربین- لازم و ضروری است. تئوریسین‌ها معمولا ته‌لهجه‌ی مشهدی دارند.

ازدواج دانشجویی: اشتباه صنفی.

کتابخانه: جایی برای حرف زدن، رد و بدل کردن جزوات و فایل‌های بلوتوثی، اسم ام اس فرستادن و بعضا رونویس تکالیف و تمرین‌ها.

منشی گروه: همه کاره ی گروه. دست کم خودش که اینطور فکر می‌کند.

حذف ترم: خودکشی آبرومندانه از ترس مرگی مفتضحانه.

چگونه وبلاگ خود را بتركانيد؟

منظور از تركاندن اين است كه چگونه آمار بازديدكنندگان وبلاگتان را به بيش از يك ميليون بازديد در روز برسانيد! در ادامه راهكارهاي پيشنهادي من ذكر مي شود:

1- تكنيك كلمات كليدي: سعي كنيد از كلماتي در نوشته هاي خود استفاده كنيد كه وقتي جوان هاي اين ملت در گوگل سرچ مي كنند به وبلاگ شما هدايت شوند. كلمات كليدي طلايي پيشنهادي: "آخر و عاقبت جومونگ و سوسانو"، "دانلود عكس هاي هديه تهراني با پيژامه"، "ازدواج حميده خيرآبادي با برادپيت"، "سوراخ جوراب آنجلينا جولي"، "كنكور سراسري88 و جنيفر لوپز"، "دانلود آهنگ هاي هايده2009"، "ليسيدن جوراب قرمز" و...

2- كامنت گذاري فله اي: اين شيوه ي بسيار متداولي است. نحوه ي كار به اين صورت است كه شما يك متن را در جايي تايپ مي كنيد و به مدت يك ماه و هر روز از صبح تا پاسي از شب به وبلاگ هاي مختلف مي رويد و بدون اين كه به عنوان و محتواي وبلاگ ها كاري داشته باشيد، كامنت خود را در آن ها پيست مي كنيد. بدين منظور مي توانيد از جملاتي مانند "وبلاگ زيبايي داري به ما هم سر بزن"، "با تمام مطالب شما موافقم و همه را سيو كردم با دوستات پيش ما بيا"، "آپم آپم..... بيا بيا"، "تصادفي به وبلاگ شما آمدم ولي شيفته مطالبتان شدم پس پيش ما بيا"، "گور باباي هركي كه وبلاگ منو نخونه" و... استفاده كنيد.

3- تبادل لينك: به هر وبلاگي كه مي رويد و تحت هر شرايطي در خواست تبادل لينك را مطرح كنيد. اصلاً هم مهم نيست كه اسم وبلاگ شما "دانلود عكس هاي جرج كلوني با زيرشلواري" باشد و برويد به وبلاگ يك استاد فلسفه ي دانشگاه تهران و درخواست تبادل لينك كنيد! استفاده از جملاتي مانند "من بي اجازه شما رو لينك كردم، يا آيا با تبادل لينك موافقي" و... اكيداً توصيه مي شود.

4- تحريك احساسات خوانندگان: سعي كنيد احساسات خوانندگان خود را تحريك كنيد تا از اين طريق مخاطب بيش تري جذب كنيد. مثلاً در پروفايل وبلاگتان بنويسيد كه دختري 19 ساله هستم، با 180 سانت قد، موهاي بلند و مشكي، چشمان آبي، بسيار زيبا و جذابيت در حد لاليگا(!) كه پدر و مادر و خواهر و برادر و كليه ي جد و آبادم را در يك سانحه رانندگي از دست داده ام و تمام ثروت خاندانمان كه بالغ بر ميلياردها يورو مي شود به من رسيده است و سال ديگر عازم آمريكا هستم. در ضمن به بيماري هاي ايدز، سرطان خون، آنفولانزاي خوكي، فلج اطفال، جنون گاوي و... هم مبتلا هستم و پنج شش ماه ديگر هم بيش تر زنده نيستم! در اين حالت عده ي زيادي از جماعت وبلاگ خوان به خاطر احساس هاي گوناگون مانند ترحم، كنجكاوي، علاقه، و... به وبلاگ شما خواهند آمد.

5- انتخاب عنوان مناسب: انتخاب اسم مناسب براي وبلاگ يكي از مهم ترين شرايط تركاندن وبلاگ است. در وهله ي اول اسم وبلاگ شماست كه بازديدكننده جديد خواهد ديد و بايد تا حد ممكن اين عنوان عجيب و خارق العاده باشد. عده ايي زيادي از اين حربه براي تركاندن استفاده مي كنند. عناوين پيشنهادي براي وبلاگ:
گلابي ديوانه، گيلاس، شمبليله، شليل، زرد آلو خشكه، دختر ترشيده، پسر عذب، ضُمبه، زرافه بالدار، حسن آقا جيگرگي، چاقالو، حنا دختري در مزرعه، شامپانزه، گور به گور شده و....

پي نوشت: در نوشته بالا هيچ كنايه اي به هيچ شخص و وبلاگي زده نشده و برخلاف پست هاي قبلي هرگونه تشابه اسمي تصادفي بوده و اگر كسي فكر كند كه به طور ضمني در اين مطلب به وبلاگش اشاره شده، در اشتباه است و كلاً به خودش شك دارد.

پاره ترين قسمت دنيا !

كفشهايم كو؟!...
دم در چيزي نيست.
لنگه كفش من اينجاها بود !
زير انديشه اين جاكفشي !
مادرم شايد ديشب
كفش خندان مرا
برده باشد به اتاق
كه كسي پا نتپاند در آن
***
هيچ جايي اثر از كفشم نيست
نازنين كفش مرا درك كنيد
كفش من كفشي بود
كفشستان !
كه به اندازه انگشتانم معني داشت...
پاي غمگين من احساس عجيبي دارد
شست پاي من از اين غصه ورم خواهد كرد
شست پايم به شكاف سر كفش عادت داشت... !
***
نبض جيبم امروز
تندتر مي زند از قلب خروسي كه در اندوه غروب
كوپن مرغش باطل بشود...
جيب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق
كه پي كفش، به كفاش محل خواهد داد.
« خواب در چشم ترش مي شكند »
كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود
سيزده سال و چهل روز مرا در پا بود
« ياد باد آنكه نهانش نظري با ما بود »
دوستان ! كفش پريشان مرا كشف كنيد!
كفش من مي فهميد
كه كجا بايد رفت،
كه كجا بايد خنديد.
كفش من له مي شد گاهي
زير كفش حسن و جعفر و عباس و علي
توي صفهاي دراز.
من در اين كله صبح
پي كفشم هستم
تا كنم پاي در آن
و به جايي بروم
كه به آن« نانوايي» مي گويند !
شايد آنجا بتوان
نان صبحانه فرزندان را
توي صف پيدا كرد
بايد الان بروم
... اما نه !
كفشهايم نيست !
كفشهايم... كو ؟!

یک هلو، هزار هلو

رئیس‌جمهور پنج‌شنبه شب در گفت و گو با شبکه اول سیما درباره «وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» و دلایل تغییر وزیر آن گفت: «همه مردم می‌دونن آقای دکتر لنکرانی از مدیران بسیار خوب کشورن، واقعاً موفق بودن. زحمت کشیدن، اصلاً من یه علاقه ویژه شخصی به ایشون دارم. انسان پاک و دوست داشتنی‌ست. در یه جا گفتم مثل هلو می‌مونه. آدم می‌خواد بخوره این جوون مؤمن واقعاً دلسوز کشور رو. کارم کرد واقعاً در. اما ما در بهداشت و درمان به یک تحلیلی رسیدیم، ما مطالعه کردیم وضع بهداشت و درمان کشور رو. خب نصف جمعیت کشور خانم‌ها هستن. بیش از نیمی از کادر پزشکی کشور هم خانم‌ها هستن. حالا می‌آیم توی ارزیابی بهداشت و سلامت و بیماری‌های کشور. خانم‌ها در اینجا آسیب‌پذیری‌شون بالاس. به دلایل گوناگون. خانم‌ها اصلاً بیان نمی‌کنن به خاطر حجب و حیایی که دارن، همه جا حاضر نیستن مشکلاتشون رو بیان کنن. خیلی وقتا از همسرشونم پنهان می‌کنن. . .»
به سخنان فوق از چند منظر می‌توان نگاه کرد و خیلی نکات را می‌توان استخراج کرد از جمله:

1- اگر دکتر لنکرانی هلو باشد، وزیر اطلاعات چه میوه‌ای است؟
2- آیا همه جوانان مؤمن و دلسوز کشور را که مثل «هلو» می‌مانند، باید بخوریم؟
3- فقط رئیس‌جمهور می‌تواند جوانان مؤمن و دلسوز کشور را که مثل «هلو» می‌مانند، بخورد، یا سایرین هم می‌‌توانند؟
4- آگهی: به چند جوان مؤمن و دلسوز مثل «هلو»، جهت خوردن نیازمندیم.
5- آیا دریافتن اینکه نصف جمعیت کشور زن هستند، 4 سال مطالعه لازم دارد؟
6- فهمیدن اینکه بیش از نیمی از کادر پزشکی کشور زن هستند، چطور؟
7- «دلایل گوناگون» آسیب‌پذیری خانم‌ها در بهداشت، درمان و بیماری‌ها چیست؟
8- آدم یا مریض هست، یا نیست. اینکه حجب و حیا نمی‌خواهد.
9- مگر بناست آدم مریضی‌هایش را داد بزند وسط خیابان. خب می‌رود یواشکی به دکتر می‌گوید.
10- اینکه شخصی مریضی‌اش را از همه، حتی همسرش پنهان می‌کند، چه ربطی به وزیر دارد؟ مگر وزیر می‌خواهد مطب بزند که دیگران باید رویشان بشود به او بگویند چه مریضی‌ای دارند؟
11- این وزارتخانه یک بخش «آموزش پزشکی» هم دارد. وضع آن چه می‌شود؟
12- با این اوضاع و احوال بیماری و بهداشت و حجب و حیا، وزیر چطور می‌خواهد مسائل را در هیأت وزیران مطرح کند؟

تقدیر

کمی خسته
کمی دلگیر
کمی بر گُرده ام زنجیر،
دلم را می بری با خود، کجا
                ای حضرت تقدیر؟

من

گفته بودم دست نزن. گوش نکرد. دست زد ، از هوش رفت .

نسخه جدید آموزش رد شدن ازخیابان به کودکان

اول به سمت چپ که محل عبور ماشینهاست نگاه میکنیم

بعد به سمت راست که محل عبور موتورهاست نگاه میکنیم

بعد به سمت بالا نگاه میکنیم  که محل سقوط  هواپیماست

میلاد امام حسین (ع) و یاران با وفایش

به تأسی از رییس جمهور محترم، همان گونه که در حکم رییس دفتری جناب اسفندیار رحیم مشایی مرقوم فرموده‌اند، ما نیز ميلاد اسوه ايثار و شهادت، حضرت امام حسين(ع) و ياران باوفايش را به ملت شهیدپرور تبریک می‌گوییم و برای‌ برادر بزرگوار رحیم مشایی که از یاران امام زمان (ع) تشریف دارند، در سمت جدیدشان آرزوی توفیق و سربلندی می‌کنیم و برای همه اصولگرایان محترمی که هر روز باید از زیر دست ایشان رد شوند و رییس دولت را ببینند، صبر و شکیبایی مسئلت داریم.

 

1)     1. یاران امام حسین (ع) همزمان با ایشان به دنیا آمده‌ و به شهادت رسیده‌اند.

2)     2. مشت محترم رییس جمهور، نه به دشمنان رحم می‌کند، نه به دوستان.

3)   3..   در این ایام فرخنده، رییس جمهور محترم سر از پا نمی‌شناسد.

  4.     این هنوز از نتایج سحر است/ باش تا صبح دولتت بدمد.

کنترل تلویزیون

فکر می کنم کسانی که کنترل تلویزیون رو تو دستشون می گیرن و کانال ها رو پشت سرهم رد می کنن واقعا نمی خوان ببینن تلویزیون چه برنامه ایی داره...بلکه می خوان ببینن تلویزیون چه برنامه ی دیگه ایی داره!

      سال 1488: توپولف همچنان قربانی می گیرد یا سقوطم از رضایت نیست.

به گزارش خبرنگار ما دقایقی پیش یک فروند هواپیمای توپولف متعلق به شرکت ایران ایر تور کیش سیمرغ خزر که با شماره پرواز 718 از تهران عازم کرج بود حوالی عوارضی سابق دچار نقص فنی گردید و خلبان تصمیم گرفت در وردآورد فرود اضطراری کند اما به دلیل بعد مسافت و همچنین آتش گرفتن دو بال و دم و ملخ و کابین خلبان و یخچال هواپیما و کلمن یکی از مسافرین متاسفانه خلبان ناچار به سقوط اضطراری در پیکان شهر شد. شاهدان عینی خبر داده اند این بار شاهد سقوط بهتری نسبت به توپولف های قبلی بوده اند که نشاندهنده ی آشنایی خلبانان کشور با سقوط با این گونه هواپیماهاست. براساس گزارشی که هنوز تایید نشده سقوط توپولف فوق که گنجایش 200 مسافر و 700 همراه را داشت به دلیل شرایط بد آب و هوایی و وقوع باران های استوایی در منطقه بوده است و باز شدن ناگهانی در کاپوت نقشی در این سقوط نداشته است. یک کارشناس توپولف که خواست نامش صحیح تلفظ شود در مصاحبه با خبرنگار ما بیان کرد: تنها مشکل توپولف ها این است که وقتی دستگاه تهویه مطبوعشان از کار می افتد و مهمانداران ناچار به باز گذاشتن درهای اصلی و اضطراری و دو در در عقب می شوند شتاب هواپیما کم می شود و پشه و مگس هم هواپیما را بر می دارد. من از همین جا از مسوولان می خوام به فکر توری و پشه بند برای توپولف ها باشند یا لااقل بین مسافران پیف پاف به قیمت دولتی توزیع کنند. با تشکر. در همین حال یک مقام سازمان تربیت بدنی از حضور تیم ملی کشتی فرنگی زیر سه سال بانوان ایران در این هواپیما خبر داد. وی افزود این تیم که خود را برای شرکت در مسابقات جهانی کشتی فرنگی نوزادان آماده می کرد قرار بود یک اردوی مشترک یک ساعته با تیم ملی کشتی فرنگی بانوان آلوچه سازی گوهردشت داشته باشد که متاسفانه به علت خاکستر شدن اعضای تیم این اردو به زمان دیگری موکول شد. مسابقات جام جهانی کشتی فرنگی بانوان زیر سه سال قرار بود آذرماه امسال با شرکت دو تیم الف و ب کشورمان در سالن حجاب برگزار شود. در همین حال همسر یکی از اعضای تیم در گفتگو با خبرنگار واحد ما اعلام کرد: شوهرم پدری نمونه و پهلوانی واقعی بود. وی در پاسخ به سوال خبرنگار ما که مگر شوهر شما عضو تیم ملی بانوان بود؟ از ارائه ی توضیحات بیشتر در این زمینه خودداری کرد. در همین زمینه مشاور نایب رییس فدراسیون کشتی فرنگی با تکذیب کارت پایان خدمت داشتن یکی از بانوان اعزامی اعلام کرد ایشان به دلیل داشتن دیسک کمر  اصلا معاف بوده اند و سربازی نرفته اند، چی میگین از خودتون؟ در همین حال کیم جیل سونگ رییس سازمان تربیت بدنی دنیا در نامه هایی جداگانه سقوط هواپیمای توپولف را به تمامی فدراسیون ها در تمامی رده های ملی تسلیت گفت و به زبان شیرین کره ای اضافه کرد از آنجایی که هیچگاه در سقوط توپولف ها مشخص نمی شود کدام تیم ورزشی سقوط کرده خواستم خدای نکرده به کسی برنخورد. در همین حال رییس سازمان رسیدگی به اجساد حوادث توپولف کشور در کنفرانسی خبری اعلام کرد ورود کفتر کاکل به سر به داخل موتور توپولف عامل سقوط بوده و نه فرسودگی ترمز دستی خلبان. وی در پاسخ به این سوال که مگر کفترها در آن ارتفاع پرواز می کنند گفت: نه. توپولف ها در آن ارتفاع پرواز می کنند. وی از هموطنان خواست به منظور جلوگیری از حوادث این چنینی از نصب آنتن بر روی پشت بام ها و عمودی گذاشتن نردبام روی خرپشته جدا خودداری کنند. همچنین مسوول آژیر خطر اداره آتش نشانی حومه در تشریح حادثه گفت: دقایقی قبل از پرواز همانطور که معمول پروازهای توپولف است تمامی ایستگاه های آتش نشانی در مسیر پروازی به حال آماده باش درآمده بودند و خوشبختانه توانستیم از سوختن سه اصله درخت گلابی جلوگیری کنیم، فقط صاحب درخت ها قبل از رسیدن همکاران ما پودر شده بود. در تازه ترین خبری که هم اکنون به دستمان رسید تلفنچی شرکت هواپیمایی ایران ایر تور کیش سیمرغ خزر از آخرین تماس خلبان با این شرکت خبر داد. وی گفت: خلبان دقایقی قبل از سقوط با ارسال یک پیامک به برج مراقبت مهرآباد از ظهور رشته کوهی در مسیر خبر داده بود و درخواست تغییر ارتفاع داشت که به علت قطع شدن سرویس پیامک ارسال پاسخ خلبان مقدور نشد، وی در تشریح چگونگی ارتباط با توپولف اعلام کرد بیسیم هواپیما خراب بود داده بودیم تعمیر. در خاتمه وی از جغرافیدانان کشور برای نام گذاری این رشته کوه جدید استمداد کرد. از سوی دیگر ولادیمیر پوتین آبدارچی کاخ ریاست جمهوری روسیه که هفتاد سال است سماور آبدارخانه را چسبیده و ول کن نیست گفت: مگر صد سال پیش هواپیمای یمنی سقوط نکرد؟ مگر صد سال و یک ماه پیش ایرفرانس سقوط نکرد؟ پس چه مرگتونه؟ در همین رابطه یک دیپلم ردی آگاه فرسوده بودن راههای هوایی کشور را از علل سقوط هواپیمای مزبور دانست همچنین وی خاطرنشان کرد اعتیاد خلبان نیز در این حادثه بی تاثیر نبوده و اگر جعبه سیاه پیدا شود صدای خر و پف مرحوم خلبان شنیده خواهد شد. در همین زمینه رییس ستاد مبارزه با شیشه اعلام کرد از شش ماه دوم سال آینده علاوه بر تست قلب و آمادگی جسمانی، تست اعتیاد هم از داوطلبان خلبانی، کایت سواری و سقوط آزاد با سرنشین گرفته خواهد شد. همچنین رییس سازمان کشف جعبه سیاه در اسرع وقت کشور از کشف جعبه سیاه توپولف در خانه ی باجناق خلبان خبر داد وی گفت: آن مرحوم برای سالم ماندن جعبه سیاه از همراه بردن آن در سفر با توپولف خودداری می کرد. وی در مورد جعبه سیاه دوم گفت این جعبه سیاه در زمین چمن شماره دو آزادی پیدا شده ولی به دلیل زنگ زدگی قفل قابل بازگشایی نمی باشد. وی در مورد جعبه سیاه سوم گفت: بر روی این جعبه سیاه ترانه ی پشیمانم از بانو حمیرا ضبط شده که به گفته ی کارشناسان روس مرحوم خلبان در زمان سقوط به آن گوش می داده است. وی در پایان با انتقاد از روح خلبان نامبرده گفت: اگر این آقا خلبان بود که اینطور نمی شد. مگر پلنگ صورتی نبود که سقوط می کرد ولی کشته نمی شد؟ حالا سقوط کردی، کردی چرا خودت کشته شدی؟ زنده می موندی خودت جریانو تعریف می کردی که ما در به در دنبال جعبه سیاه نگردیم. 

لازم به ذکر است هواپیمای سقوط کرده صد و بیست سال پیش به صورت لیزینگ از روسیه خریداری شده بود و هنوز قسط آخرش مانده بود که سقوط کرد. این نوع هواپیما صد و ده سال است اجازه فرود در فرودگاه های اتحادیه اروپا، آمریکا، آسیا و آفریقا را ندارد و مسافرانش را با چتر به سطح زمین می فرستد. اقیانوسیه تنها قاره ایست که قانونی مبنی بر ممنوعیت فرود این هواپیما ندارد. یک مقام مسوول در این قاره گفت: اگر یک توپولف بتواند از تهران به سیدنی برسد مطمئن باشید مانند کاشفان ماه از آنها استقبال خواهیم کرد. در همین رابطه مشاور سوم وزیر راه، تدفین و آموزش پزشکی از به راه افتادن فاز دوم دو طبقه کردن تونل کندوان خبر داد. وی گفت با راه اندازی طبقه ی دوم تونل کندوان هموطنان نیازی به سفرهای برون مرزی نخواهند داشت.

پایان     

فرهنگ لغات مهندسان

1. اين بستگى دارد به... يعنى: جواب سوال شما را نمى دانم!

2 . نحوه عمل دستگاه بسيار جالب است. يعنى: دستگاه کار مى کند و اين براى ما تعجب انگيز است!

3. اين موضوع پس از روزها تحقيق و بررسى فهميده شد. يعنى: اين موضوع را بطور تصادفى فهميدم!

4. کاملا انجام شده يعنى: راجع به 10 درصد کار تنها برنامه ريزى شده !

5. ما تصحيحاتى روى سيستم انجام داديم تا آن را ارتقا دهيم. يعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع کرده ايم!

6. پروژه بدليل بعضى مشکلات ديده نشده، کمى از برنامه ريزى عقب است. يعنى: تاکنون روى پروژه ديگرى کار مى کرديم!

7. ما پيشگويى مى کنيم..... يعنى: 90 درصد احتمال خطا مى رود!

8. اين موضوع در مدارک علمى تعريف نشده. يعنى: تاکنون کسى از اعضا تيم پروژه به اين موضوع فکر نکرده است!

9. پروژه طورى طراحى شده که کاملا سيستم بدون نقص کار مى کند. يعنى: هرگونه مشکلات بعدى ناشى از عملکرد غلط اپراتورها ست!

10. تمام انتخاب اوليه به کنار گذاشته شد. يعنى: تنها فردى که اين موضوع را مى فهميد از تيم خارج شده است!

11. کل کوشش ما براى اينست که مشترى راضى شود. يعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبيم که هر چه که به مشترى بدهيم راضى مى شود!

12. تحويل پروژه براى فصل آخر سال آينده پيش بينى شده است. يعنى: که تا آن زمان ما مى توانيم مقصر تاخير در اجراى پروژه را کسى از ميان تيم کارفرما پيدا کنيم!

13. روى چند انتخاب بطور همزمان در حال کار هستيم. يعنى: هنوز تصميم نگرفته ايم چه کنيم!

14. تا چند دقيقه ديگر به اين موضوع مى رسيم. يعنى: فراموشش کنيد، الان به اندازه کافى مشکل داريم!

15. حالا ما آماده ايم صحبت‌هاى شما را بشنويم. يعنى: شما هر چه مى خواهيد صحبت کنيد که البته تاثيرى در کارى که ما انجام خواهيم داد ندارد!

16. بعلت اهميت تئورى و عملى اين موضوع... يعنى: بعلت علاقه من به اين موضوع!

17. سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند. يعنى: طبيعتا بقيه نمونه ها واجد مشخصاتى که شما بايد بعد از مطالعه به آن برسيد، نبوده اند!

18. بقيه نتايج در گزارش بعدى ارائه مى شود. يعنى: بقيه نتايج را تا فشار نياوريد، نخواهيم داد!

19. ثابت شده که... يعنى: من فکر مى کنم که...

20. اين صحبت شما تا اندازه اى صحيح است. يعنى:از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!

21. در اين مورد طبق استاندارد عمل خواهيم کرد. يعنى: ازجزئيات کار اصلا اطلاع نداريد!

ادب از که آموختی؟

لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟

گفت: ولم کن بابا! من یک‌ماه است روزنامه نمی‌خوانم.