مثل تمام شب هاست . نه تو نزدیکتری ، نه کسی به زنجیر کشیده شده . فقط بهانه ایست تا چند ساعت از خود بگذرم . تمام می شود بی آنکه چیز تازه ای ببینم یا حال تازه ای داشته باشم . شاید قلب من هم سهم آیه ی توست که می گویی برآن مهر زده ام تا نبیند ، نشنود و نخواهد .

اینجا همه ناله می کنند برای آرزوهایی که اگر به آنها نرسند ناامید می شوند و اگر برسند از تو دورتر . و من مثل همیشه ناله می کنم که آرزویی نداشته باشم ، چیزی نخواهم ، اصلا نباشم .