می شناسم
دردیست : خواستن و نخواستن !
می شناسم ، فتنه ی توست . نه ! باور نمی کنم که دوباره . . . و دوباره نه !
یاشاید هدیه ی توست . اما نه ! به پاس کدام نیکی !؟ هرچند تو گاهی بی حساب می بخشی .
پس بگذار به پای رحمت تو بنویسم و هدیه ات را به آغوش کشم .
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۱/۲۳ ساعت 4:8 توسط
|