دردیست : خواستن و نخواستن !

می شناسم ، فتنه ی توست . نه ! باور نمی کنم که دوباره . . . و دوباره نه !

یاشاید هدیه ی توست . اما نه ! به پاس کدام  نیکی !؟ هرچند تو گاهی بی حساب می بخشی .

پس بگذار به پای رحمت تو بنویسم و هدیه ات را به آغوش کشم .